محسن نسبتـأ مخملباف

               

             

از معتقدان و شارحان و مبلغان و مروجان نسبی‌گرايی بود و شايد هم هنوز هست. خودش هم محکم‌ترين شاهد و دليل همان نسبيت شد تا پس از سال‌ها، اعتماد و اعتقاد بی‌خدشه‌ای که به خودش، و نه کارش و فيلم‌هايش، داشتم جايش را به همان نسبيتی بدهد که ترويجش می‌کرد. از آن وقت تبديل شد به آدمی که فعلأ محسن نسبتأ مخملباف است (اين قيد «شايد» در جمله اول هم از آن روست که به تغييرهای مداوم ديدگاه‌های او عادت کرده‌ايم و تقريبأ در مورد همه چيز او بايد قيد «عجالتأ» را به کار ببريم).
فراپديده دهه 1360 و شايد محبوب‌ترين فيلم‌ساز ايرانی سال‌های 75-1365، به‌خصوص در ميان جوان‌ها، از وقتی که در پايان همين دوره دلمشغول خانواده‌اش شد تا آن‌ها را هم سينماگر کند، از چشم بيش‌تر دوستدارانش افتاد. اين البته از خصلت عمومی حاکم بر روابط اجتماعی ما در اين سال‌ها (حسادت) هم می‌آمد و کسی نخواست حق او را در اشتياقش به پرداختن خانواده و فرزندانش به رسميت بشناسد. عده‌ای او را شبيه موعظه‌گر سال‌های آغاز کارش می‌خواستند و بيش‌تر طرفدارانش همان مخملباف تندوتيز و جسور و عدالت‌خواهی را دوست داشتند که بی‌عدالتی‌های اجتماعی را زير شلاق می‌گرفت. مخملباف شاعر که پس از گبه ظاهر شد، طرفدار کم‌تری داشت و مخملبافی که با فيلم‌هايش يا مقاله می‌نويسد يا سمبل‌ها را کنار هم می‌گذارد تا معنای‌شان کند، از آن هم کم‌تر. او سال‌ها پيش تصميم گرفت به جای سياستمدار، هنرمند شود؛ اما شايد نمی‌دانست سياست سرطانی است که با قوی‌ترين شيمی‌درمانی‌ها (هنردرمانی) باز هم گاهی حتی پس از سال‌ها متاستاز می‌دهد. دوستش داشته باشيم يا نه، محسن نسبتأ مخملباف چيزی فراتر از يک پديده طی حدود دو دهه، نه حتی در عرصه سينما و فرهنگ بلکه در کل اجتماع بود. منشأ بسياری اتفاق‌ها شد. اگر در آغاز حکم يک راه‌بند را داشت، بعدها خيلی راه‌ها را باز کرد. با آن نگاه تيزبين و کشاف و نکته‌بين‌اش، هميشه نکته‌هايی ناديده و تازه در ساده‌ترين چيزها کشف می‌کند و زاويه نگاهش حتمأ با اکثريت متفاوت است. هوش سرشار و سرعت‌عملش مثال ‌زدنی‌ است و مثل مديری توانا برای هر مشکل، راه‌حلی دارد.
سال‌هاست که ديگر فيلم‌هايش را دوست ندارم، اما گاهی دلم برای خودش تنگ می‌شود. سينمای ايران بدون او، چيزی کم دارد؛ هرچند که اين سينما و آن انبوه طرفداران سابق مخملباف، به اندازه کافی فراموش‌کار هستند که اگر برنگردد يا به شکلی دوباره اوج نگيرد، او را از ياد ببرند. راهش را خودش بايد پيدا کند.

مأخذ: روزنامه اعتماد- شماره 1405- هشتم خرداد 1386

برگزيدگان بخش‌های جنبی «جشنواره كن» معرفی شدند

 

 فیلم رومانیایی رویای کالیفرنیا ساخته کریستیان نمسکیو با بازی آرماند آسانته و جمی المن برنده جایزه بهترین فیلم بخش نوعی نگاه شصتمین جشنواره فیلم کن شد.
در این بخش جایزه هیات داوران به بازیگران، دومین فیلم بلند والریا برونی ـ تدسکی، بازیگر پرکار ایتالیایی رسید که در آن ماتیو آمالریک، ژان ـ اوگ آنگلاد و خود برونی ـ تدسکی نقش آفرینی
کرده‌اند.
جایزه موسوم به تپش قلب این بخش هم از آن فیلم بازدید گروه ساخته اران کولیرین شد. این فیلم درباره یک گروه نوازنده سازهای برنجی است که اعضا آن از نیروهای پلیس مصر هستند. ریاست هیات داوران بخش نوعی نگاه جشنواره کن امسال را پاسکال فران، فیلمساز فرانسوی به عهده داشت و جاسمین ترینکا، کریستی پیویو، کنت جونز و بیان کی دیگر داوران بخش نوعی نگاه بودند.
جایزه کلیسای جهانی نیز به فیلم گوشه آسمان ساخته فاتح آکین فیلمساز آلمانی ترک تبار تعلق گرفت. هانا شیگولا، بازیگر معروف و ۶۴ ساله آلمانی در این فیلم نقش آفرینی کرده است.
در بخش هفته منتقدان، فیلم XXY ساخته لوسیا پوئنزو، کارگردان ۳۴ ساله و دختر لوئیس پوئنزو، فیلمساز معروف آرژانتینی برنده جایزه بزرگ هیات داوران شد.
جایزه SACD هم به فیلم عروس‌های دریایی تعلق گرفت که محصول مشترک اسرائیل و فرانسه است. این دو فیلم تعدادی از دیگر جوایز بخش هفته منتقدان را نیز از آن خود کردند. فیلم اول جایزه انجمن پخش سینمای مستقل را به خود اختصاص داد و فیلم دوم نیز برنده جایزه منتقدان جوان شد.
در بخش دو هفته کارگردانان فیلم کنترل ساخته آنتون کوربین درباره یان کرتیس، خواننده گروه جوی دیویژن، جایزه بهترین فیلم، بهترین فیلم اول یا دوم و جایزه بهترین فیلم اروپایی را از آن خود کرد. در این بخش دو فیلم همتا ساخته یان بانی از آلمان و گاراژ به کارگردانی لنی آبراهامسن از ایرلند نیز جوایزی دریافت کردند. در مجموع امسال 23 فیلم بلند در بخش دوهفته کارگردانان شرکت داشتند که شش فیلم فرانسوی بودند.

جدال در انگلیس بر سر مستندی جدید درباره مرگ دایانا

                            

                               

کانال۴ تلویزیون انگلستان از یک فیلم مستند که تصاویری گرافیکی از تصادف منجبر به مرگ شاهزاده دایانا ارائه می‌کند، دفاع کرد. این مستند دایانا: شاهدانی در تونل نام دارد و شامل تصویری بازسازی شده می‌شود که یک پزشک فرانسوی ماسک اکسیژنی را روی صورت دایانا قرار می‌دهد.
شاهزاده سابق انگلستان روز 31 اوت 1997 در تصادفی در یکی از تونل‌های پاریس همراه با دوست و راننده‌اش کشته شد و دلیل واقعی مرگ او همواره محل ابهام بوده است.
روزنامه‌های انگلیسی نوشته‌اند این فیلم مستند که قرار است روز ششم ژوئن از کانال ۴ پخش شود، برای اولین بار تصاویری را که عکاسان فرانسوی بلافاصله پس از تصادف گرفته‌اند، نمایش می‌دهد.
این در حالی است که حزب محافظه کار انگلستان از این شبکه تلویزیونی خواسته‌اند نمایش این فیلم را لغو کند، چون ممکن است باعث پریشانی پسران دایانا - پرنس ویلیام و پرنس هری- شود.
اما مسئولان کانال ۴ گفته‌اند که انتخاب تصاویر «با دقت و حساسیت» انتخاب شده‌اند و تاکید کرده‌اند که در عکسی که سرنشینان اتومبیل را پس از تصادف نشان می‌دهد، چهره قربانیان سیاه شده است.
این مستند در بخش تاریخ کانال ۴ تهیه شده است و شامل مصاحبه‌های جدیدی با عکاسانی است که بلافاصله پس از حادثه، در محل حاضر شده بودند.
هر چند به شکل رسمی گفته شده که دلیل تصادف، حالت غیر طبیعی راننده در حین رانندگی بوده است، اما احتمالا یک تحقیق جدید درباره ماجرا از ماه اکتبر امسال آغاز خواهد شد.

فراز و فرود تئاتر در افغانستان  (bbc)

        

                  

هفته گذشته برای نخستین بار دختران دانش آموز در هرات در مقابل صدها بیننده مرد و زن به اجرای تئاتر پرداختند.

جشنواره تئاتر معارف که اخیرا در این شهر برگزار شد، نشان دهنده رویکرد نو نسل تازه افغانستان به هنرهای نمایشی است.این جشنواره که از سوی ریاست اطلاعات و فرهنگ و ریاست معارف هرات راه اندازی شده بود، توانست حرکت جدیدی در تئاتر نه چندان زنده افغانستان ایجاد کند. این حرکت جهشی نگاه جدی تر مسئولین فرهنگی افغانستان برای تقویت و رشد این هنر از چشم افتاده را به میدان می طلبد. با آنکه برخی گروه های تئاتر مدارس دخترانه نمایش آثارشان را به روزهای بعدی و برای تماشاگران زن موکول کردند، برخی از گروه های تئاتر مدارس دخترانه نیز اجرای تئاتر در حضور مردان و زنان و حتی در مقابل دوربین رسانه ها را پذیرفتند و این حرکت برای بار نخست تغییری را در فضای محدود اجتماعی حاکم بر هرات نشان می دهد و زمینه های اجتماعی برای به رسمیت پذیری این هنر به ویژه با اجرای دختران و زنان را آماده خواهد کرد.

سمفونی های بزرگان موسیقی

   

پیش بینی می شد بدلیل آنکه اکثر دانش آموزان نسبت به هنرهای نمایشی کمترین اطلاع را در دست داشتند این جشنواره نتواند بطور اصولی قابل قبول قرار گیرد ولی به عقیده یک تعداد از صاحب نظران که در این جشنواره در ترکیب هیات داوری قرار داشتند، بعضی از آثار بهتر از حد انتظار ارائه شدند؛ هر چند برخی از آثار از کیفیت نازلی برخوردار بودند و برخی از بازیگران بر روی صحنه نمایش با نقش خود چندان آشنا نبودند.آنچه برای هیات داوری و کارشناسان هنرهای نمایشی جالب بود، حضور پر قوت گروهای مدارس دخترانه نسبت به پسران در این جشنواره بود که کار آنان بیشترین جوایز را نصیب شان کرد.تئاتر مدرسه عالی دخترانه گوهر شاد، زبان نمایش را زبان ادبی کلاسیک و متمایل به شعر و نزدیک به نثر مسجع انتخاب کرده بود. استفاده از موسیقی های متناسب در پس زمینه اجرا، یکی دیگر از ویژگی های این جشنواره بودبیشتر این موسیقی ها، سمفونی های بزرگان موسیقی جهان مانند موتسارت، بتهوون و باخ بود که نشان می داد یک تعداد از تهیه کنندگان این آثار با تناسب سمفونی های بزرگ با روح هنرهای نمایشی آگاه اند. با این حال یک تعداد از نمایشات هیچ گونه صحنه آرایی نداشت و تعدادی از دانش آموزان نقش های خود را حتی حس نکرده بودند و اجرای شان بیشتر شبیه قرائت یک نامه بود تا اجرای زنده یک نمایش

جایگاه تئاتر در افغانستان

این تفاصیل بیشتر کارشناسان بر این باور اند که تئاتر در افغانستان و به ویژه در هرات هنوز هم در نقطه صفر قرار دارد و دولت در این زمینه فرهنگی کمتر توجهی نکرده است. نقیب آروین، نویسنده و روزنامه نگار افغان معتقد است که کمترین زمینه و فرصت برای رشد تئاتر وجود ندارد و جوانان حالا بیشتر دوست دارند در عرصه سینما بخت خود را بیازمایند که هم سهل تر است و هم نام دارتر. در حالی که تئاتر همیشه طلایه دار سینما است آقای آروین اعتقاد دارد که روان جمعی جامعه افغانی نیز کمتر تئاتر را پذیرفته است. آروین می گوید مردم تئاتر را بیشتر در حوزه طنز و مضحکه نمایش های تلویزیونی می شناسند. او عدم راهیابی زنان به صحنه را در طول تاریخ تئاتر در افغانستان یکی از همین چالش ها می داند و می گوید در طول فعالیت تئاتر در افغانستان این مردان بوده اند که بار عدم حضور یا حضور بسیار اندک زنان بر روی صحنه را بدوش کشیده اند و حتی به جای زنان با اجرای گریم و تغییر صدا، به جای زنان کار کرده اند. هنر تئاتر در افغانستان اگر چه نه به نام تئاتر ولی با یک رویکرد محلی تر و بومی تر از گذشته دور وجود داشته و هنر مندان دوره گرد هنوز هم در گوشه و کنار کشور با اجرای نمایشات محلی میراث دار همان تاریخ کهن نمایش در افغانستان اند و تلفیق این هنر محلی با رویکردهای مدرن هنرهای دراماتیک می تواند ایجادگر یک حوزه هنر نمایش نسبتا بومی تر در افغانستان باشد.

كامران شيردل در دومين جشنواره فيلم كابل حضور خواهد داشت

كامران شيردل برای نمايش فيلم‌هايش و حضور در دو نشست تخصصی به دومين جشنواره بين‌المللی فيلم‌های كوتاه و مستند كابل دعوت شد.
 شيردل كه برای نخستين‌بار به افغانستان سفر خواهد كرد، در دومين روز جشنواره در يك نشست خبری با حضور نمايندگان رسانه‌های جمعی حضور خواهد داشت.
همچنين وی در آخرين روز از برگزاری جشنواره كابل در يك كنفرانس با حضور نماينده تلويزيون آرته فرانسه، رئيس جشنواره فيلم پاكستان، رئيس انجمن سينمایی تاجيكستان و دو فيلمساز افغانی، شركت خواهد كرد تا در مورد همكاری‌های آينده خود با اين جشنواره صحبت كند.
دومين جشنواره بين‌المللی فيلم‌های مستند و كوتاه كابل از 1۶ تا21 ماه ژوئن سال 2007 میلادی در شهر كابل برگزار می‌شود.

''دشمنان خوشبختی''، روایت ''ملالی جویا''

 

''یک زن چقدر باید جسور باشد تا برای راه یافتن به پارلمان افغانستان اینطور مبارزه کند!''
این‌ها کلماتی هستند که پس از دیدن فیلم مستند ''دشمنان خوشبختی'' ساخته مشترک ''اوا مولواد'' (Eva Mulvad) و ''آنیا ال – ارهایم'' (Anja El-Erhayem) کارگردانان دانمارکی فیلم، در ذهن شکل می‌گیرند.

فیلم ''دشمنان خوشبختی'' تلاش‌های ''ملالی جویا''، زن جوان بیست و هشت ساله اهل ولایت فراه را به نمایش می‌گذارد که خودش را برای نمایندگی مجلس ملی افغانستان یا ''ولسی جرگه'' آماده می‌کند

         

فصل آغازین فیلم مشاهده می‌‌کنیم که چگونه در سال ۲۰۰۳، زمانی‌که سیاستمداران افغانستان در جلسه‌ای با هم دیدار کردند تا اصول دموکراسی را در مجلس جدید افغانستان پایه‌ریزی کنند، ''ملالی جویا'' با یک سخنرانی دو دقیقه‌ای باعث جار و جنجال در مجلس سنتی افغانستان شد. در این جلسه، ملالی جویا جنگسالارانی را به مجادله طلبید که به عقیده او سعی داشتند تا از طریق سیستم جدید در مجلس ملی به حکمرانی خود ادامه دهند. '' خیلی از شما در این سالن دستهاتون به خون آلوده است و شما باید در دادگاه جهانی محاکمه شوید''. تعبیر و تفسیرهای ملالی جویا، خشم و غضب برخی از حاضران در جلسه را برانگیخت و سبب شد که این افراد خواستار خروج فوری او از مجلس شوند.

مخالفان ملالی جویا معتقد بودند که او بیشتر باعث بوجود آمدن جدایی و اختلاف در مملکتی می‌شود که در حال حاضر مملو از کشمکش و ناسازگاری است. ولی ملالی جویا پس از این‌که بارها از سوی مخالفانش تهدید به مرگ شد و چندین بار مورد سوء قصد قرار گرفت، هنوز هم فریادهای اعتراض‌آمیزش را قطع نکرده است.

   

کارگردانان فیلم با روش فیلمبرداری سینما – چشم و بدون استفاده از گفتار متن یا مصاحبه با مردم، ملالی جویا را در هفته‌های آخر مبارزات انتخاباتی‌اش دنبال می‌کنند.

فضای فیلم مملو از ارعاب، هیجان و امید است. مخالفان ملالی جویا جزوه‌هایی را که پر از نوشته‌های توهین‌آمیز بر علیه اوست، بین مردم پخش می‌کنند، ولی وقتی که ملالی جویا با محافظانی که از طرف نیروهای سازمان ملل برای حفظ جانش مامور شده اند از مناطق روستایی دیدن می‌کند، مردم با فریادهای شادی از او استقبال می‌کنند. ملالی جویا، مصمم پیامش را به گوش مردم می‌رساند: ''دور باشند دشمنان صلح، زنان و دموکراسی.

او هم زمان با بازگو کردن عقاید سیاسی‌اش برای مردم، سعی می‌کند به مشکلات آنها هم رسیدگی کند. از یک طرف برای طلاق گرفتن زنی که مورد تجاوز قرار گرفته میانجیگری می‌کند و از طرف دیگر وکیل مدافع دختر نوجوان ۱۳ ساله‌ای می‌شود که از ازدواج با یک سوداگر پیر تریاک امتناع می‌کند.

برخوردهای ملالی جویا با مردم، دیدگاه‌های زیرکانه و موثری را در رابطه با شرایط زندگی مردم، به ویژه زنان در افغانستان ارائه می‌دهد. جنگ دائمی در چند دهه اخیر، خشونت و جرایم، بزرگترین مشکلات این سرزمین هستند و سنت‌های مردسالارانه و طایفه‌ای همچنان در این جامعه زن‌ستیز برجسته و حاضرند. همان طور که در فیلم مشاهده می‌شود، خوشبختی افغانستان دشمنان متعددی دارد ولی امید به فردایی بهتر نیز در حال ریشه دواندن در این جامعه رو به رشد است.

به بهانه کامل‌تر کردن این متن، گفتگویی با آنیا ال – ارهایم، کارگردان عراقی الاصل فیلم، ترتیب داده شد و او درباره روند فیلمسازی و مشکلاتی که در طی ساخت فیلم با آن برخورد کرده بودند، اینطور توضیح داد:

«ساختن فیلم مستندی درباره نخستین انتخابات آزاد پارلمان افغانستان پس از ۳۵ سال، در ابتدا ایده من بود و من آن را با ''اوا مولواد'' در میان گذاشتم. ما تصمیم گرفتیم مبارزه انتخاباتی یک یا دو زن افغان را تا مرحله نهایی انتخابات دنبال کنیم. پس از جلب حمایت یک سازمان غیر انتفاعی در دانمارک که برای تبلیغ و ترویج حقوق بشر در کشورهای در حال پیشرفت فعالیت می‌کند، برای تحقیقات و پیدا کردن شخصیت اصلی فیلم راهی کابل شدیم. برای سفر به کابل مجبور شدیم با یک هواپیمای جنگی متعلق به نیروهای ایساف پرواز کنیم و در تمام طول فیلمبرداری هم از کمک و امکانات نیروهای امریکایی و آیساف برخوردار بودیم. در کابل درباره یک کاندیدای زن جوان و جسوری شنیدیم که خودش را برای مبارزه انتخاباتی آماده می‌کرد. ملالی جویا، کاندیدایی که از ولایت فراه در غرب افغانستان، یکی از فقیرترین و محروم‌ترین استان‌های افغانستان، خودش را معرفی می‌کرد.

با دیدن ملالی مطمئن شدیم که شخصیت اصلی فیلم را پیدا کردیم. او به خاطر سوء قصدهایی که به جانش شده بود، تحت حفاظت شدید گارد مسلح قرار داشت و مجبور بود دائما محل زندگی‌اش را عوض کند. هیچ وقت مشخص نبود که چه موقع و کجا می‌شود با او دیدار کرد. در مدت چهارده روز اقامت ما در کابل، تنها یک‌بار موفق شدیم او را ببینیم و خوشبختانه در همان یک جلسه تمام قرارها را برای فیلمبرداری گذاشتیم.

یکی از شرایط فیلمبرداری این بود که گروه فیلمبرداری می‌بایستی همگی زن باشند چون هیچ مردی اجازه ورود به خانه ملالی را نداشت. متاسفانه من نتوانستم برای فیلمبرداری سر صحنه حاضر باشم و ''اوا'' به تنهایی کارگردانی این مرحله از فیلم را به عهده گرفت. ولی بعد از فیلمبرداری، مونتاژ فیلم را که حدود ۳ ماه طول کشید با هم انجام دادیم. فیلم در جشنواره‌های بسیاری به نمایش درآمد و با استقبال خیلی خوبی روبرو شد. ولی هنوز موفق نشدیم که فیلم را در افغانستان نشان بدهیم.»

  

آنیا ال – ارهایم که خود عراقی الاصل است، در سال ۱۹۶۸ میلادی به همراه پدرش اوساما ال – ارهایم به دانمارک مهاجرت کرده و در سال ۲۰۰۲ پیش از حمله امریکا به عراق، فیلم مستند تلویزیونی درباره خانواده‌اش در عراق که هنوز تحت دیکتاتوری صدام حسین زندگی می‌کردند، ساخته است. او که خود به نوعی جامعه‌ای مشابه با جامعه افغانستان را تجربه کرده، معتقد است:

«در کشوری که فقر و بی‌سوادی بیداد می‌کند و سالیان دراز درگیر جنگ‌های خانمانسوز بوده است، تنها نمی‌توان به زور ارتش و یا سیاستمداران غربی، دموکراسی را در آن پیاده کرد. اگرچه افغانستان یک جامعه سنتی و آسیب دیده است ولی جامعه‌ای جوان است و اشتیاق زیادی نیز به تغییر و تحول در آن وجود دارد».

آنیا از زبان اوا مولواد کارگردان دیگر فیلم نیز می‌گوید:

«داستان‌هایی که در غرب درباره افغانستان به گوش ما می‌رسانند، همیشه درباره حملات انتحاری، ضرب و شتم و تروریسم است و استفاده از این مفاهیم فاصله بین غرب و شرق را از هم بیشتر می‌کند. فیلم ''دشمنان خوشبختی''، ساخته شد تا تصویر جدیدی از جامعه افغانستان که همواره در صدر اخبار روز قرار دارد، ارائه دهد».

فیلم ''دشمنان خوشبختی'' برنده جایزه هیئت داوران سینمای جهان در جشنواره Sundance امسال شد و نمایش بعدی فیلم نیز در ماه آوریل و در جشنواره فیلم زنان مالمو در سوئد خواهد بود.

Female Film Festival Malmö 2007
18th – 20th. April 2007

نگاهی به فیلم "300" ساخته زاک اسنایدر  (ازسایت بی بی سی)

فیلم 300 که اخیرا بر پرده سینماهای جهان به نمایش در آمده و به طرز گسترده ای نیز در شبکه ویدئویی زیر زمینی ایران انتشار یافته است، به دلیل نحوه به نمایش در آوردن ایرانیان در زمان هخامنشیان مورد اعتراض برخی از ایرانیان در سراسر جهان قرار گرفته است.

300، ظاهرا بر اساس روایت تاریخی هرودوت از نبرد "تروموفیل" بین سپاهیان خشایارشا و گارد سلطنتی لئونیداس، پادشاه اسپارت، شکل گرفته است اما همزمانی اکران آن با موضوعات روز پیرامون ایران سبب شده است که بسیاری از ایرانیان با دیده و شک و تردید نسبت به زمان تولید و اکران آن بنگرند.در این فیلم آشکارا پارسی ها در هیئت بدمن ها و نماینده مطلق شر و اسپارتی ها به عنوان مدافعان خیر و دمکراسی و آزادی به تصویرکشیده شده اند، طبعا با چنین تیپ سازی از دو سوی این نبرد و اغراق های فراوانی که فیلم با توجه به اقتباس از کمیک استریپ فرانک میلر در بردارد، شاید جدی گرفتن آن از نظر نقد فیلم، چندان دلیل موجهی نداشته باشد.صرفنظر از تردیدهای بسیار جدی که در باره این روایت و سایر روایت های هرودوت در باره نبردهای ایرانیان و یونانی ها وجود دارد و برخی از مورخان معاصر از وی به عنوان قصه پرداز و نه تاریخ نگار یاد کرده اند، فیلم بیش از آن که بخواهد بر یک روایت یا قصه شبه تاریخی استوار باشد، می کوشد تا به کتاب مصور فرانک میلر وفادار بماند.در نتیجه تمام فضا، تیپ ها و روایت های فرعی بر مبنای همین وفاداری محض بازنمایی شده است، با این حال اگر برای یک کتاب مصور این شیوه روایت قابل توجیه باشد، برای یک فیلم سینمایی حاصل چیزی جز مضحکه ای به نام فیلم نیست.بیهوده نیست که در اغلب صحنه های جنگ و مقابله اسپارت ها با پارسی ها، صدای قهقهه خنده تماشاگران جوان سالن سینما را پر می کند، زیرا به نظر می رسد که این سیصد نفرجاودانی عینا همان کاراکترهای کارتونی با همان منطق کودکانه آن هستند.تیپ لئونیداس ترکیبی است از سوپرمن، کابوی و هرکول که در صحنه گاز زدنش به سیب و کشتن مجروحان ایرانی اوج این ترکیب غریب را به نمایش در می آورد.با وجود تمام تلاشی که فیلمساز به خرج داده است تا همدلی مخاطب را با جنگجویان اسپارتی برانگیزد، به دلیل آنکه این پرسوناژها کارتونی و فاقد عمق هستند و روایت در بیان خود دچار پریشان گویی های بی مورد و ضعف های فراوان می شود، عملا این اتفاق کمتر قابل تصور است.هر چقدر اسپارتی ها به عنوان مدافعان آزادی و دمکراسی جلوه داده می شوند، از منظر اخلاق گرایی محافظه کارانه خود هر چه زشتی و پلیدی است به جبهه مقابل نسبت داده می شود، از همجنس گرایی خشایار شا گرفته تا ادعای برده داری آنها و دیکتاتوری و به خدمت گرفتن دیوها و غول ها و حرمسراهایی با زنان گوناگون و...با چنین سیاه و سفید نمایی های افراطی واغراق های فراوان بدیهی است که فیلم بیشتر از آنکه به قالب سینما نزدیک باشد به بازیهای ویدئویی نزدیک است که در آن منطق روایی و شخصیت پردازیهای رایج در سینما چندان مرسوم نیست.با این حال اسنایدرقصه را از زبان تنها بازمانده نبرد روايت می کند تا به خیال خود از این مطلق گرایی صرف پرهیز کرده باشد‌ و در واقع گناه این روایت یک جانبه را بر گردن او بیندازد اما عملا این تمهید نتوانسته است منطق کارتونی فیلم را ارتقا بخشد. اگر منطق روایی کتاب مصور بر مبنای کاراکترهای تک بعدی ، داستان سر راست و اغراق و سیاه و سفید نمایی های یکسویه استوار باشد؛ در سینما که عناصر دیگری چون فرهنگ، تاریخ و ایدئولوژی خواه ناخواه وارد حیطه خودآگاهی مخاطب می شوند، اقتباس صفحه به صفحه از یک کتاب مصور، فیلم را به یک اثر سطحی و آنچنان که منتقدان از این گونه فیلم ها یاد می کنند: فیلم بنجل(Trash Movie) بدل می کند.

در باره فیلم:300 بر اساس اقتباس نما به نمایی از کتاب مصور فرانک میلر که در سال ١٩٩٨ منتشر شده، ساخته شده است. میلر خود هم به عنوان مشاور و هم تهیه کننده اجرایی در تولید فیلم نقش داشته است.براساس معیارهای زیبایی شناسی میلر در این کتاب، اسپارت ها به غربی ها و پارسی ها به اعراب زمان خود شباهت داشته اند و در نتیجه معیارها و قواعد حاکم بر زندگی آنها نیز متاثر از همین پیش انگاره ها ست: براین اساس، ایرانی ها برده داری و حرمسرایی را رواج داده و زنان را در امور جاری مشارکت نمی داده اند و جنگ افروز و ویرانگر بوده اند، در مقابل اسپارت ها تنها مدافعان دمکراسی در جهان متمدن بوده اند.چنین ایده کارتونی بی شباهت به تئوری های توتالیتر غربی و جنگ تمدن ها نیست، تئوریهایی که دمکراسی غربی را مبنای ارزشگذاری در باره موضوعات و مسائل مختلف می دانند.بی دلیل نیست که این فیلم در اغلب موارد با نقدهای تمسخرآمیز و نیش و کنایه دار منتقدان و یا بی توجهی مطلق آنها روبرو شده است و یا صفاتی چون: "فاشیستی، نژاد پرستانه و مبتذل" به آن اطلاق شده است.

يك جايزه مالی ديگر به جوايز جشنواره بين‌المللی كابل اضافه شد

با پيوستن كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان به جمع حمايت كنندگان جشنواره بين‌المللی فيلم‌های كوتاه و مستند كابل يك جايزه مالی ديگر به جوايز اين جشنواره اضافه شد.
به گزارش «پايگاه خبری فيلم كوتاه» جايزه مالی به مبلغ ۱۰۰۰ دلار به فيلمی باموضوع حقوق بشر احتصاص يافته است كه اين جايزه علاوه بر دو جايزه مالی ديگری است كه از سوی جشنواره بين‌المللی فيلم‌های كوتاه و مستند كابل به بهترين فيلم مستند و كوتاه داستانی تعلق خواهد گرفت.
همچنين «پايگاه خبری فيلم كوتاه» نيز در زمينه اطلاع‌رسانی به جمع حمايت كننده‌گان جشنواره كابل پيوسته است.

فراخوان دومين جشنواره بين‌المللی فيلم‌های مستند و كوتاه كابل  

 دومين دوره جشنواره بين‌المللی فيلم‌های مستند و كوتاه داستانی كابل، با همكاری نهادهای داخلی افغانستان، مرکز فرهنگی آلمان (گویته انستیتوت) و مرکز فرهنگی فرانسه در افغانستان برگزار می‌شود.
  
به گزارش «پايگاه خبری فيلم كوتاه» اين جشنوراه با شعار «كشف استعدادهای تازه» علاوه بر نمايش فيلم‌های فيلمسازان افغانستان، نگاه وي‍ژه‌ای به فيلم‌های كشورهای همسايه افغانستان شامل كشورهای: ايران، پاكستان و تاجيكستان دارد.
جشنواره بين‌المللی كابل علاوه بر اهدای جوایز معنوی به فيلمسازان برگزيده دو جايزه نقدی
 به بهترين فيلم كوتاه و بهترين فيلم مستند اهدا می‌كند.
فيلم‌های ارسالی با موضوع آزاد بايد بعد از سال ۲۰۰۱ توليد شده باشند و مدت زمانی آنها بيشتر از ۴۰ دقيقه نباشد.
علاقه‌مندان به شركت در اين جشنواره تا ۱۰ ماه‌ می ۲۰۰۷ ميلادی (۲۰ ارديبهشت ۸۶) مهلت دارند آثار خود را در فرمت VHS,DVD,DVCAM به مركزفرهنگی فرانسه در كابل واقع در چهار راهی ملك اصغر، ليسه استقلال (آقای امام‌الدين) يا مركز فرهنگی گويته انستيتوت، واقع در افغانستان، كابل، شاه محمودخان وات، روبروی وزارت امورخارجه ارسال كنند.
دومين جشنواره بين‌المللی فيلم‌های مستند و كوتاه كابل از 1۶ تا21 ماه ژوئن سال 2007 میلادی در شهر كابل برگزار می‌شود.

نمایش فیلم افغانی 'هیس' در کابل و هرات

فیلم 'هیس' به عنوان نخستین تجربه بلند سینمایی سید فهیم هاشمی، فیلمساز جوان افغان، روز چهارشنبه (5 ثور / اردیبهشت) در کابل و پیش از آن در هرات به نمایش درآمد.این کارگردان، ساخت چند فیلم کوتاه و مستند را در کارنامه خود دارد. نگارش فیلمنامه هیس را سید معیدالحق موحدی بر عهده داشته است.با وجود تعدد نهادهای جوان سینمایی در هرات ، امکان اکران عمومی آثار سینمایی در این شهر وجود ندارد؛ تنها سالن سینمای این شهر، در زمان طالبان نابود شد و به جای آن ساختمان اداره ترانسپورت ( حمل و نقل) و یک مسجد قد برافراشت.با این وجود، سینماگران نوکار سعی می کنند آثار خود را در نمایشهای خصوصی به مخاطبانی محدود و به ویژه فرهنگیان عرضه کنند
  
'تغییر رویکرد'
در دو سه سال اخیر فیلم های زیادی در هرات تولید شده، اما هیس حکایت از تغییر رویکرد تازه کاران سینمای نوپا دارد. رویکردی که می خواهد کم کم نگاه ویژه تری به خود و پیرامون داشته باشد و از پیروی خط و مشی شبه بالیوودی احتراز کند.قصه، کارگردانی و بازیگری در هیس در ساختاری مستحکم ، رویکردی تازه ، ژرف ، و صادق به حاشیه های زندگی افغانی دارد. حاشیه هایی که کمتر در زاویه دوربین سینمای شبه بالیوودی قرار میگیرد.
  
حیات با چند دانشجوی دیگر پزشکی برای دستیابی به جسدی به منظور استفاده در آزمایشهای علمی، شبانه به گورستانی برای نبش گور و گور کاوی می روند.حیات که همزمان درگیر حالات روحی نامساعدی است، کابوس دیوانه خانه ای او را عذاب میدهد، دیوانه خانه ای که بعدا به اثر جنون به آنجا منتقل می شود... .هیس پیام روان عمومی جامعه ای پیوسته رویاروی جنگ و فقر را در خود دارد. جامعه ای که رویاروی مرگ و همزمان محتاج زندگی است.در هیس خبری از جنگ نیست، کارگردان و فیلمنامه نویس در این فیلم توانسته اند بدون اعلام حضور جنگ، حقیقت زندگی اجتماعی افغانی را در جزییات آن جستجو کنند.دو سوی دوربین در هیس در رابطه ای هماهنگ توانسته اثری "خلاف عادت" بیافریند.در یکی از صحنه ها ، "حیات" پس از ابتلا به جنون، به دیوانه خانه ای که کابوسش را دیده بود، منتقل می شود. هنگام ورود او، یکی از دیوانگان با استفاده از کفش خود به جای میکروفون خطاب به دیگران و از جمله "حیات" تازه وارد، در مورد کار و اینکه "پاسپورت نمیدهند..." سخنرانی می کند که با طنزی تلخ به سیاستمدارها، بیکاری ، فقر کشنده و مهاجرت جوانان افغان برای کار به ایران اشاره دارد.نگاه ها، نشانه ها، و بازی قابل قبول نا بازیگرانی که در نقش دیوانه، با دیوانه تازه وارد پیشامد می کنند، صحنه دیدنی آفریده است.مثلث عشقی در این فیلم به صورت واضحی در حاشیه حرکت اصلی فیلم قرار گرفته و نویسنده و کارگردان سعی کرده اند از روابط عاشقانه به عنوان چاشنی استفاده کنند و البته استفاده از چهره فتو ژنیک "ضیا گل سلطانی" به این قسمت کمک کرده است.در سراسر فیلم، نوعی رویارویی توهم و واقعیت و مواجهه مرگ و زندگی به وسیله نمادهای مختلف مخاطب افغانی را به همذات پنداری با روان آشفته وا می دارد در کنار روابط حاشیه ای عاشقانه، موضوعاتی چون تحصیل، بی سوادی، فقر، نشاط ، عشق، زندگی، مرگ ... که کارگاه اضداد ذهن و زندگی انسان افغانی و به ویژه جوانان است از گره هایی است که در مسیر حرکت اصلی قصه و در جای جای نمود پیدا می کنند.

منبع بی بی سی

حضور گسترده هند در رسانه های افغانستان

حضور هند در افغانستان شايد بيش از هر مسئله ديگر، در نفوذ فرهنگی آن به ويژه در ميان جوانان افغان محسوس است.

رسانه های ديداری و شنيداری کابل از توليدات سينمايی و موسيقی هندی به شکل گسترده استفاده می کنند و اين برنامه ها تقريبا در هر ساعت روز يا شب از رسانه های اين شهر پخش می شود. اين موضوع تا حدی گسترده است که به نظر می رسد اگر پخش توليدات سينمای هند از رسانه های کابل متوقف شود، اين رسانه ها با کمبود شديد برنامه های تفريحی و سرگرم کننده روبرو خواهند شد. هم اکنون در کنار آهنگ و فيلم های هندی، نزديک به ده سريال از توليدات سينمای هند نيز از تلويزيون های خصوصی افغانستان پخش می شود که همه به زبان های دری و پشتو دوبله شده اند. دوبله اين سريال ها به زبان های افغانستان به تعداد بينندگان آن به شدت افزوده و براساس بررسی مجريان تلويزيون های خصوصی، آمار بينندگان اين تلويزيون ها در جريان پخش سريال های دوبله شده ای هندی، تا چند برابر افزايش می يابد.

کيفيت پايين سينمای داخل

 

تلويزيون های خصوصی افغانستان بيشتر در پخش برنامه های خود به جنبه تجاری موضوع توجه می کنند و از اين رو جلب بيننده بيشتر برای آنان از اهميت بيشتری برخوردار است. مجريان تلويزيون های خصوصی در کابل می گويند از يک سو سطح پايين و بی کيفيت توليدات سينمايی افغانستان و از سوی ديگر تمايل بيشتر افغانها به محصولات سينمايی هند، آنان را واداشته تا به پخش فيلم و سريالهای هندی بپردازند. احمد شاه افغانزی، رييس تلويزيون خصوصی افغان می گويد آنان محصولات سينمای هند را برای جلب بيننده بيشتر پخش می کنند. آقای افغانزی می گويد: "امروز موسيقی هند در خانه های مردم افغانستان رخنه کرده و علت آن هم اين است که توليدات داخلی افغانستان در عرصه موسيقی و سينما خيلی پايين بوده و نتوانسته با موسيقی هندی و يا غربی رقابت کند."

داستانهای خانوادگی

 
تلويزيون های خصوصی افغانستان پول و نيروی بيشتری مصرف می کنند و فيلم و سريال های هندی را برای مخاطبان خود آماده پخش می کنند
سريال های هندی که از تلويزيون های خصوصی افغانستان پخش می شود از سطح بالای بيننده افغانی برخوردار است. بيشتر اين سريال ها داستانهای خانوادگی را دنبال می کنند و اغلب آن هم به گفته افغانها، داستانهای است که مشابهت های زيادی با زندگی روزمره آنان دارد. دليل پخش اين سريالها از تلويزيون های خصوصی افغانستان باز هم بر می گردد به سطح پايين توليدات داخلی. صديق احمدزاده، يک مسئول برنامه های تلويزيون خصوصی طلوع می گويد بيننده ها نياز به برنامه های متنوع دارند که سريال های خانوادگی، بخش مهمی از اين برنامه ها است. به گفته آقای احمدزاده نبود سريال های افغانی آنان را واداشته تا به توليدات سينمای هند رجوع کرده و از اين طريق به تعداد بيننده های خود بی افزايند

سريال های افغانی؟

 
مشاور وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان می گويد جلسات دوامداری برای تدوين استراتژی مشخص توليدات هنری در حال اجراست
با اين حال آقای احمدزاده می گويد آنان در تلاش تهيه سريال های افغانی هستند که بتواند به تدريج جاگزين سريال های هندی شود. ولی هنوز روشن نيست تهيه اين سريال ها چقدر وقت خواهد گرفت و از سوی ديگر اين موضوع هم معلوم نيست که آيا سريال های افغانی با استقبال بيننده ها روبرو خواهد شد يا خير؛ چون در گذشته آنچه سينماهای افغانی به نام فيلم توليد کرده اند، نتوانسته جايگاه خوبی را در ميان افغانها اختيار کند. وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان می گويد برنامه های آغاز کرده که بر مبنای آن سطح توليدات داخلی بلند خواهد رفت. به گفته نجيب الله منلی، مشاور وزير اطلاعات و فرهنگ، آنان جلسات دوامداری با فيلم سازان، هنرمندان و آوازخوان افغان داشته و در اين مورد بحث کرده اند که چگونه می توان استراتژی مشخصی برای رشد توليدات سينمايی و موسيقی افغانستان ايجاد کرد. ولی آقای منلی نگفت که اين گفتگوها چه نتايجی داشته است

چرا هند؟

 
مصرف توليدات فرهنگی هند در افغانستان، در حال افزايش است
افغانستان از گذشته های دور با توليدات سينمای هند رابطه نزديکی داشته، تا جايی که آغاز به کار نخستين سينماهای افغانی با پخش فيلم های هندی همراه بوده است. ولی در حالی که افغانستان با کشورهای ديگری از جمله ايران، پاکستان و تاجيکستان نيز مشابهت های فرهنگی و زبانی دارد، چه چيزی سبب شده تا افغانها بيشتر به توليدات سينمای هند تمايل نشان دهند؟ هم اکنون ايران و در مواردی پاکستان و تاجيکستان از توليدات خوب سينمايی برخوردارند که شايد استفاده از آن در افغانستان نياز به هزينه زيادی نيز نداشته باشد؛ چون سريال های که در اين کشورها تهيه می شود، از نگاه زبانی در بخش های زيادی از افغانستان قابل فهم است و نيازی به مصرف پولهای هنگفت برای برگردان و دوبله آن وجود ندارد. اما با اين همه، مسئولان تلويزيون های خصوصی افغانستان پول و نيروی بيشتری مصرف می کنند و فيلم و سريال های هندی را برای مخاطبان خود آماده پخش می کنند. شايد دليل اين موضوع به ناتوانی کشورهای ايران، پاکستان و تاجيکستان در ارايه و معرفی توليدات خود به افغانها و برعکس موفقيت هند در جا دادن توليدات خود در ميان جامعه افغانستان برگردد. مصرف توليدات فرهنگی هند در افغانستان، کشوری که همواره به "فرهنگ غنی پنج هزار ساله" خود افتخار کرده، در حال افزايش است و تا هنوز وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان نتوانسته گام موثری در زمينه بلند بردن توليدات فرهنگی اين کشور بردارد.

منبع بی بی سی

نگاهي به فيلم پنج عصر

پنج عصرسومين فيلم بلند سميرا مخملباف (پس از فيلم كوتاه  خدا، ساختن، تخريب از مجموعة يازده سپتامبر ) مثل فيلم‌هاي قبلي او، فيلمي است سهل و ممتنع. فيلمي‌ست كه مي‌شود آن را دوست داشت و ستايش كرد و يا دوست نداشت و بي‌تفاوت از كنارش گذشت. پنج عصر چون سيب و تخته سياه  فيلمي‌ست سرشار از سمبل، ايما و اشاره؛ اگر سمبل‌ها از اين فيلم حذف شود، شايد چيز زيادي از آن باقي نماند. مهم‌ترين تفاوت پنج عصر با فيلم‌هاي قبلي، در حرفه‌اي تر شدن سميرا است. او حالا نه‌تنها ابزار اين حرفه را بهتر مي‌شناسد، بلكه شناخت بيش‌تري از مديوم و ميزانسن در سينما پيدا كرده اما

پنج عصر  داستان وضعيت بغرنج زنان در افغانستان بعد از سقوط طالبان است. نقره و زن‌برادرش ليل و ماه ، سمبل بخشي از زنان افغاني در فيلم هستند. بعد از طالبان، به ظاهر فضاي بهتري براي زنان افغاني فراهم شده است.نقره، به‌رغم ناراضي بودن پدر به شدت مذهبي اش، به مدرسه مي‌رود. در آن‌جا ضمن آموزش قرآن، بحث‌هاي تازه‌اي بين دخترهاي جوان مطرح مي‌شود. معلم از شاگردان مي‌پرسد كه قصد دارند در آينده چه‌كاره شوند. هر كس چيزي مي‌گويد. در اين ميان، نقره مي‌خوا هد رئيس‌جمهور بشود. با چنين آرزويي، او صاحب دشواري و چالش تازه‌اي در زندگي‌اش مي‌شود. الگوي او كسي شبيه بي‌نظير بوتو با اينديرا گاندي‌ست كه فقط اسمشان را شنيده است. او در اين باره از همه سؤال مي‌كند. اما حتي افغاني‌هايي كه سال‌ها به عنوان پناهنده در پاكستان بوده‌اند، چيزي در اين باره نمي‌دا نند. آن‌ها مثل اغلب افغاني‌هاي مهاجر، دنبال نان و سرپناه بوده‌اند و نه سياست. نقره با جوان شاعري آشنا مي‌شود كه علاقمند است به او كمك كند تا رئيس‌جمهور شود. از سوي ديگر، ليل و ماه، دشواري‌هاي خاص خودش را دارد. شوهرش اختر  به جنگ باقي‌مانده طالبان رفته و خبري از او  نيست. كودك چندماهه‌اش به خاطر بي‌غذايي و بي‌آبي در حال مردن است. ليل و ماه  غذايي براي خوردن و آبي براي نوشيدن ندارد، پس شير هم ندارد كه به بچه‌اش بدهد. پدر نقره معتقد است كه با آمدن آمريكايي‌ها، كُفر و بي‌ايماني به خدا همه‌جاي افغانستان را فرا گرفته؛ زنان بي‌حجاب شده‌اند و از همه بدتر، مردان به موسيقي گوش مي‌دهند. در پايان پدر همراه با نقره و ليل و ماه و بچه‌اش به قصد پيدا كردن جايي (اتوپيا) كه شريعت اسلام در آن‌جا حاكم باشد، شهر را ترك مي‌كند. بچه در راه مي‌ميرد و نقره و ليل و ماه در بياباني بي‌پايان و خشك، سرگردان مي‌شوند. در حالي كه قطعه‌اي از شعر شاعر اسپانيايي ــ لوركا ــ را غمگينانه زير لب زمزمه مي‌كند:
هاي چه موهش پنج عصري بود
ساعت پنج بود بر تمامي ساعت‌ها
ساعت پنج بود بر تاريكي شامگاه
تصوير پاياني فيلم، همان تصوير آغاز فيلم است. سميرا مخملياف با اين شگرد نه‌چندان تازه، دايره‌اي رسم كرده تا نشان دهد گريز از اين دايرة بسته ميسر نيست؛ سرنوشت آدم‌هاي داخل اين حلقه، بر مدار تكرار و رنج و مرگ مي‌گردد. كُل فيلم به‌خوبي در خدمت اين ايده است. تلاش‌هاي نقره  بي‌ثمر است و به جايي نمي‌رسد. او به مدرسه‌اي مي‌رود كه در آن‌جا فقط حرف‌هاي زيبا ردوبدل مي‌شود. در عمل ــ در جهان واقعي ــ او به در بسته‌اي مي‌كوبد كه   حتي اگر باز شود، آن سويش جز برهوت، چيزي نيست. نقره در جامعه‌اي زندگي مي‌كند كه نيازهاي اولية انسان هم در آن پيدا نمي‌شود. با اغراق مي‌شود گفت، او با مردمي سروكار دارد كه نمي‌دانند «رئيس‌جمهور» خوردني است يا پوشيدني. نقره‌اي كه روياي رئيس‌جمهور شدن دارد، تا جايي در اين جامعه حل شده كه به خاطر يك مرغ، به همساية فقير و پيرش تهمت دزدي مي‌زند. ليل و ماه نيز،   نه‌تنها شوهرش را در راه آزادي افغانستان از دست داده كه كودكش هم از گرسنگي مي‌ميرد. كودكي كه در زبان سمبليك فيلم، نشانة زايش و تولد و آغاز دوباره (حكومت جديد افغانستان) است. پدر  نقره‌ ــ سمبل همة مردان متحجر افغانستان ــ با دست‌هاي خود، نوه‌اش را پيش پاي پيرمردي كه به زيارت ملاعمر مي‌رود به خاك مي‌سپارد. تنها، شاعر جوان است كه به عنوان نقطة مركزي دايره، به آينده اميدوار است. اما او نيز مثل بيش‌تر شاعران، يك ايده‌آليست است؛ چه كاري از دست يك ايده‌آليست فقير برمي‌آيد؟
سميرا مخملباف در پنج عصر، به شكل قابل توجهي تعارض سنت و مدرنيسم را در جامعه‌اي بدوي به نمايش مي‌گذارد. گوياترين صحنه جايي‌ست كه نقره‌ بعد از شنيدن جملاتي مايوس كننده – در آستانة در مدرسه- كتاب درسي‌اش  را مي‌بندد، كفش‌هاي تيرة بي‌صدايش را براي هميشه از پا درمي‌آورد و با پوشيدن كفش‌هاي سفيد پاشنه‌بلند، راهش را از سنت مسلط بر جامعه جدا مي‌كند. زيباترين سكانس‌هاي  پنج عصر  به همين كفش‌ها تعلق دارد. آن‌جا كه نقره‌ با آن‌ها طوري گام برمي‌دارد كه گويي دارد از صف مردان نظامي سان مي‌بيند، يا در صحنه‌اي  (در آن دالان بلند نيمه‌تاريك) كه  او بعد از برداشتن قدم‌هايي با قدرت و صلابت، ياد دوران كودكي‌اش افتاده و كفش‌ها را از پا درآورده و ليله‌بازي مي‌كند.
پنج عصر   ساختار چندان منسجمي ندارد. همگي با دشواري‌هاي ساختن فيلم در افغانستانِ بعد از جنگ آشنا هستيم. پشت صحنه‌اي كه حنا مخملباف از اين دشواري در لذت ديوانگي  نشان مي‌دهد، قابل درك ــ و البته قابل احترام ــ است. اما در نهايت فيلمي كه روي پرده ديده مي‌شود، مورد قضاوت قرار مي‌گيرد. اين‌كه فيلم، چه اندازه به سينما نزديك است يا نيست. سميرا شخصيت‌هاي فيلمش را در دل ماجرايي قرار داده كه في‌البداهه، پيرامونش اتفاق افتاده است. مثل آن قسمت از فيلم كه مردم از كاميون‌ها پياده مي‌شوند و نقره‌ پيشاپيش جمعيت انبوه حركت مي‌كند و پرسش‌هايي دربارة چه‌گونه رئيس‌جمهور شدن يك زن مي‌پرسد. لوكيشن‌هاي فيلم هم از اين قاعده (بي‌قاعدگي) جدا نيستند. مثل آن قسمت كه نقره‌ به دنبال پيدا كردن مرغ به ساختمان نيمه‌ويرانه‌اي مي‌رود كه جمعيت بي‌پناه زيادي در آن‌جا هستند. و يا، در قسمتي كه پدرش در داخل لاشة يك هواپيما نماز مي‌خواند ــ هرچند از نگاه سمبليك، صحنة جالبي است. بعضي از مفاهيم سمبليك در فيلم خوب جا افتاده‌اند. مثل مفهوم  بي‌آبي كه با نبود آزادي و دمكراسي تاريخي پيوند خوبي خورده است؛ آبي كه بايد به كودك تشنة در آستانة مرگ نوشانده شود، صرف شستن او مي‌شود (در شريعت طالبان، پاكي و طهارت از زنده ماندن مهم‌تر بود؟). اما تكليف بعضي از سمبل‌ها در فيلم نامشخص است و تصميم درمورد آن‌ها به تماشاگر واگذار شده است. مثل خروسي كه در فيلم مي‌بينيم. اين خروس كه جايي آن را روي لاشة هواپيما و جايي روي بار اسب مي‌بينيم، نشانة چيست؟ نشانة مردانگي و جنسيت مذكر و نوع  نگاه جامعة مردسالار افغانستان به زنان؟ يا نه، بايد از نگاهي ديگر، خروس را موجودي بدانيم كه صبح سحر، پدر نقره را را براي خواندن نماز، از خواب بيدار مي‌كند؟ نامتعارف‌ترين عنصر سمبليك فيلم، شعر لوركاست. در صحنه‌اي كه گفته مي‌شود رئيس‌جمهورها براي گاوها و گوسفندها سخنراني مي‌كنند، شاعر جوان به نقره مي‌گويد:  ((من شنيدم كه خيلي از رئيس جمهورها اول براي گاو و گوسفندها صحبت مي‌كردند تا وقتي براي آدم‌ها صحبت مي‌كنند، خيال كنند كه دارند براي گاو و گوسفندها صحبت مي‌كنند… حالا يك شعر برات آوردم. اين شعر‌رو يه شاعر اسپانيايي براي مرگ يك گاو گفته. گاو و گوسفندها اين شعر‌رو خيلي دوست دارند)). درحالي‌ مي‌دانيم اين شعر را شاعر بزرگ اسپانيايي ــ فدريكو گارسيا لوركا ــ به خاطر غم و اندوه مرگ نزديك‌ترين دوستش ايگنازيو سانچز ،كه يك ماتادور بوده سروده است! پرسش اين است، آيا سميرا مخملباف چيزي در اين باره نمي‌دانسته است؟ و اگر مي‌دانسته، چرا چنين برداشتي را به تمام فيلم گسترش داده است؛ تا حدي كه نام فيلمش را نيز از آن گرفته است. جالب است كه در تيتراژ فيلم، هيچ اشاره‌اي هم به نام «لوركا» وجود ندارد!
سميرا مخملباف، حالا نه‌تنها ابزار اين حرفه را بهتر مي‌شناسد، بلكه شناخت بيش‌تري از مديوم و ميزانسن در سينما پيدا كرده است. اما او بايستي بداند فيلم‌هايي چون سيب و تخته سياه كه با غريزه ساخته شده‌اند، دلنشين‌تراند.

نویسنده هوشنگ گلمکانی

فهرست اولیه نامزدهای اسکار بهترین فیلم خارجی اعلام شد

آکادمی علوم و هنرهای سینمایی برای نخستین‌بار پیش از اعلام نامزدهای نهایی، یک فهرست کوتاه از فیلم‌های نامزد اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان اعلام کرد. این فهرست شامل فیلم‌های روزهای افتخار (الجزایر)، آب (کانادا)، بعد از عروسی (دانمارک)، صندلی‌های ارکستر (فرانسه)، زندگی دیگران (آلمان)، هزارتوی پن (مکزیک)، کتاب سیاه (هلند)، بازگشت (اسپانیا) و ویتوس (سوئیس) است. هر 9 فیلم معرفی شده را کمپانی‌های آمریکایی در بازار توزیع کرده‌اند، دقیقا بر عکس دو سال قبل که بسیاری از فیلم‌های نامزدشده چنین شرایطی نداشتند.

برگزيدگان «گولدن گلوب» معرفي شدند

 
آلخاندرو گونزالس ايناريتو
شصت و چهارمين مراسم سالانه اهداي جوايز سينماي گولدن گلوب شب گذشته در ايالت كاليفرنيا برگزار شد. به گزارش «پايگاه خبري فيلم كوتاه» جوايز گولدن گلوب از معتبرترين جوايز سينمايي جهان محسوب مي‌شود و تاثير زيادي در انتخاب برترين‌هاي اسكار دارد. در اين دوره از رقابت‌هاي گلدن گلوب فيلم بابل ساخته آلخاندرو گونزالس ايناريتو به عنوان بهترين فيلم درام و فيلم مردگان به كارگرداني مارتين اسكورسيزي جايزه بهترين كارگرداني را به دست آورد.

افغانستان نمايش فيلم 'کابل اکسپرس' را ممنوع کرد

دولت افغانستان، نمايش فيلم هندی کابل اکسپرس را ممنوع اعلام کرده است. برخی ها در افغانستان معتقدند که در اين فيلم، به قوم هزاره توهين شده است.

کريم خليلی معاون دوم رييس جمهور افغانستان از دولت هند خواسته است تا در مورد ساخت اين فيلم که به گفته او در آن "به ملت افغانستان اهانت شده" تحقيق کند.اين فيلم که افغانستان پس از طلبان را به تصوير کشيده، سرگذشت دو روزنامه نگار هندی است که با هدف تهيه گزارش وارد افغانستان می شوند و به اسارت گروه طلبان در می آيند. شماری از بزرگان قوم هزاره افغانستان، روز جمعه در مسجدی در کابل، ضمن محکوم کردن فيلم کابل اکسپرس، خواستار محاکمه سازندگان آن شدنددر اين گردهمايی که در يک مسجد در منطقه شيعه نشين کابل راه اندازی شده بود، کريم خليلی معاون دوم رييس جمهور افغانستان، فيلم کابل اکسپرس را نه تنها اهانت به مردم هزاره، بلکه اهانت به ملت افغان توصيف کرد.آقای خليلی که خودش نيز از قوم هزاره است، از دولت هند خواستار تحقيق پيرامون ساخت اين فيلم شد.معاون دوم رييس جمهور حامد کرزی همچنين گفت "دشمنان افغانستان" در پی آن هستند که با ساخت چنين فيلمهايی، "احساسات يک مليت خاص را بر انگيزند و در نتيجه افغانستان را به سمت درگيری های خونين تازه بکشانند".با آنکه آقای خليلی به فرد يا گروه خاصی اشاره نکرد ولی گفت که در پشت اين قضيه کسانی قرار دارند که از تروريسم پشتيبانی می کنند.کريم خليلی گفتگوهای فيلم کابل اکسپرس را "سرشار از توهين و اهانت" تعبير کرد.

'پيگرد قانونی'

در پايان اين گردهمايی قعطنامه ای نيز صادر شد که در آن از نهادهای قضايی افغانستان خواسته شده است تا نسبت به پيگرد قانونی سازندگان و بازيگران فيلم و به ويژه بازيگران افغان آن اقدام شود.بازيگر افغان فيلم کابل اکسپرس، در بخشی از فيلم جملاتی بر زبان می آورد که برخی از هزاره های افغانستان، آن را توهين آميز تلفی کرده اند.وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، نمايش فيلم کابل اکسپرس را در اين کشور ممنوع اعلام کرده است.با اين وجود، به نظر نمی رسد اين ممنوعيت، از نمايش فيلم در سينماها و تلويزيونهای داخلی افغانستان فراتر رود.علاقه مندان فيلمهای سينمای هند، اين گونه فيلمها را بيشتر از طريق شبکه های غير قابل کنترل ويدئويی و تلويزيونهای ماهواره ای دريافت می کنند.

کابل اکسپرس

  

فيلم هندی کابل اکسپرس، سال گذشته ميلادی در جشنواره بين المللی فيلم تورنتو در کانادا به نمايش درآمد.اين فيلم اتفاقات بعد از يازدهم سپتامبر را در افغانستان با حال و هوای باليوودی به تصوير می کشد. کابل اکسپرس ساخته کبيرخان کارگردان هندی است که فيلم های مستند زيادی از افغانستان تهيه کرده است.کبيرخان می گويد او هميِشه در اين فکر بوده که يک فيلم هنری در مورد افغانستان بسازد و افتخار می کند که فيلم او در جشنواره تورنتو به نمايش در می آيد.جان آبراهام و ارشد وارثی بازيگران باليوود، نقش های عمده را در اين فيلم به عهده دارند.اين دو هنرپيشه در نقش خبرنگار هندی با همراه يک زن خبرنگار آمريکايی و يک طالب پاکستانی به مناطق تحت کنترل طالبان در افغانستان می روند.اعضای گروه تهيه کننده کابل اکسپرس که ادعا می کنند از طرف طالبان تهديد شده بودند، می گويند کار کردن در افغانستان بسيار دشوار بوده است.اما بعد از فروپاشی طالبان بازار فيلم هند در افغانستان بار ديگر رونق قابل ملاحظه ای پيدا کرده است.

اعلاميه وزارت اطلاعات و فرهنگ در مورد فلم(( کابل اکسپرس))

فلم کابل اکسپرس ساخته کبير خان کارگردان هندي که در آن آشکارا به قوم هزاره توهين شده است واکنش و اعتراضات گسترده مردم افغانستان خصوصاً جامعه هزاره را برانگيخته است.

                 
به دنبال اين اعتراضات وزارت اطلاعات و فرهنگ با صدور اعلاميه اي نمايش، خريد و فروش و توريد اين فلم را ممنوع اعلان کرده و گفته است مقامات مربوطه افغان از بازيگران افغان در اين فيلم تحقيقات خواهد کرد.
يکي از ديالوگ هاي توهين آميز را سيد حنيف هنگام بازيگر افغان اين فيلم اجرا کرده است.
از طرفي قرار است فردا گردهمايي بزرگي در اعتراض به اين فيلم در مسجد بزرگ خاتم الانبياء واقع دشت برچي برگزار شود که در آن چند تن از شخصيتهاي سياسي و روشنفکر سخنراني خواهد کرد.

متن اعلاميه وزارت اطلاعات و فرهنگ به اين شرح است:
در اين اواخر کمپني فلمسازي هندي (کمره ارت) فلم را بنام (کابل اکسپرس) که داستان آن بخشي از جريانهاي اخير کشور ما را بشکل وارونه نشان ميدهد، تهيه نموده است. تعدادي از بازيگران فلم مذکور افغان هستند.
يک کاپي غير قانوني اين فلم از طريق پاکستان داخل کشور گرديده که حاوي صحنه ها، الفاظ و حرکات توهين آميز نسبت به يک قوم و در حقيقت به همه ملت ما ميباشد.
وزارت اطلاعات و فرهنگ با تماس با کمپني ياد شده و کارگردان فلم مذکور اعتراض شديد خود را در ميان گذاشت. کمپني کمره ارت و کارگردان فلم در اين رابطه معذرت خواسته و وعده سپردند که صحنه هاي تخريش کننده و توهين آميز را از آن بيرون خواهند نمود.
اين وزارت از مقامهاي مربوطه هندوستان ميخواهد تا در اين رابطه تحقيقات انجام دهند و از جانبي، مقامهاي مربوطه افغان تحقيقات لازم را از بازيگران افغان در صحنه هاي ياد شده بعمل خواهد آورد.
گرچه رياست افغان فلم قبلاً نشر و خريد و فروش فلم کابل اکسپرس را ممنوع قرار داده است، يکبار ديگر به اطلاع هموطنان ميرساند تا زمانيکه رياست مذکور از محتواي فلم ياد شده اطمينان کامل حاصل ننمايند هرنوع نمايش، خريد و فروش و توريد آن ممنوع ميباشد.



 

توليد يك مستند درباره دموكراسي در تايلند

 
يك فيلمساز تايلندي با ساخت فيلم مستند دموكراسي براي فروش ويژگي هاي دموكراسي در اين كشور را به چالش كشيده است. به گزارش «پايگاه خبري فيلم كوتاه» اين مستند ساز كه پيپاپ پنيچپاكدي نام دارد می‌گويد موضوع فيلمش درباره تاكسين شيناواترا، نخست وزير خلع شده اين كشور است. شيناواترا يكي از ثروتمندترين افراد تايلندي است كه در سال 199۴ به عنوان سياستمدار پا به عرصه سياست گذاشت و در سال 2001 به عنوان نخست وزير برگزيده شد

■ شبكه مستند الجزيره آغاز به كار می‌كند

شبكه مستند الجزيره از روز دوشنبه اول ژانويه فعاليت خود را آغاز می‌كند. به گزارش «پايگاه خبري فيلم كوتاه» پخش برنامه هاي شبكه مستند الجزيره به صورت بيست و چهار ساعته خواهد بود و به گفته مسئولان اين شبكه، راه اندازي آن به قصد حمايت از ترويج فیلم‌هاي مستند انجام شده است. شبكه مستند الجزيره قصد دارد ضمن توجه ويژه به مسائل خاورميانه بر تنوع و گوناگوني فرهنگي كه در اين منطقه وجود دارد تمركز كند

هندی ها هم به موضوع افغانستان علاقه نشان دادند

نمایش عمومی یک فیلم مستند داستانی در هندوستان بار دیگر توجه افکار عمومی را در این کشور به اندیشه های تخریب گرانه حکومت طالبان جلب نموده است.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» دست اندرکاران فیلم سریع السیر به کابل که سفر چهل و هشت ساعته سه خبرنگار را به پایتخت افغانستان در بر می‌گیرد، گفته اند فیلم شان یک موعظه سیاسی نیست اما می‌توان آن را یک گزارش انتقادی دانست که دست کم سردمداران ایالات متحده و نیروهای به جا مانده از طالبان را کمی به فکر مصیبت های گریبان گیر مردم این کشور می‌اندازد.
از هفته گذشته که این فیلم به نمایش عمومی در آمده برخی منتقدان هندی از موضع گیری آن نسبت به جامعه افغانستان پس از طالبان استقبال کرده و برخی دیگر آن را یک مستند سیاسی آشفته و درهم برهم نامیده اند.
تاران ادرش رئیس انجمن منتقدان بالیوود در این باره گفته است: «سریع السیر به کابل مستند صرف نیست بلکه یک فیلم پر هیجان به مفهوم واقعی کلمه است که موضوع متفاوت و در عین حال مشکلی را به چالش می کشد.» اما نویسنده دیگری به نام خالد محمد که با او هم عقیده نیست در روزنامه هندوستان تایمز نوشته است: «از اول تا آخر، موضع گیری سیاسی فیلم آشفته و درهم برهم است و در آخر هم طالبان که سعی می کنند خود را احساساتی نشان بدهند به دفاع از خود می‌پردازند.»
سریع السیر به کابل که توسط یک مستند ساز پرسابقه به نام کبیر خان کارگردانی شده درباره ماموریت دو نفر از برنامه سازان تلویزیون هند در افغانستان است که برای گفت و گو با یکی از افراد گروه طالبان با تانک به پایتخت این کشور سفر می‌کنند اما در این مسیر با یک زن عکاس آمریکایی رو به رو می‌شوند. آن چه این سه نفر با آن روبه رو می‌شوند سفری در دل ساختمان های نیمه ویران و آدم های جنگ زده است که به چشم اندازهای زیبا و طبیعی افغانستان خراش انداخته است.
کبیرخان که فیلمش را چهل و پنج روزه و تحت تدابیر امنیتی شدید دولت افغانستان ساخته می‌گوید، با وجود تمام تهدید و خطرات موجود، برای ساخت اولین فیلم داستانی اش نمی توانسته به جای دیگری به غیر از افغانستان فکر کند: «افغانستان در فیلم من فقط محل فیلم برداری نیست، اصلا یکی از شخصیت های اصلی داستان است.»
بازیگر اصلی فیلم، جان آبراهام که در داستان، نقش گزارشگر هندی را برعهده دارد نیز درباره تهدید طالبان به شوخی می‌گوید: « یک بار که داشتیم در کابل می چرخیدیم بعد از فروکش کردن رگبار گلوله هایی که یک باره شدت گرفته بودند از راننده  پرسیدم؛ این مهاجمان یک دفعه از کجا آمدند؟ او گفت: شاید از سمت راست. شاید هم از چپ یا روبه رو. شاید هم از پشت سر آمده باشند؛ معلوم نیست!»

کازابلانکا، فیلم محبوب نمایندگان مجلس بریتانیا

175 نماینده مجلس بریتانیا در یک نظرسنجی در باره بهترین فیلم همه عمرشان، 'کازابلانکا' را برگزیدند.
                                   

این فیلم کلاسیک که در سال 1942 توسط مایکل کورتیز ساخته شده است، در باره یک ماجرای عاشقانه در هنگامه جنگ جهانی دوم است.نورمن بیکر، نماینده حزب لیبرال دمکرات به شبکه اسکای که این نظرسنجی را برعهده داشته است گفت که هنوزهنگام مشاهده برخی از صحنه های این فیلم " پرتحرک والهام بخش" اشک به چشمانش می آید.'جنگ ستارگان' در رتبه دوم فیلم های محبوب نمایندگان قرار داشته است که استفن کراب از جناح محافظه کار مجلس بریتانیا آن را" اثری جاودانه" خوانده است که در آن اولین عشقش پرینسس لیا حضور دارد.سومین فیلم محبوب، 'بعضی ها داغشو دوست دارن ' با بازی مرلین مونرو و تونی کورتیس است، پس از آن 'دیوانه ای از قفس پرید' ساخته میلوش فورمن با نقش آفرینی جک نیکلسون و سپس 'رستگاری شاوشنگ ' قرار گرفته اند.این نظرسنجی همچنین تمایز بین احزاب سیاسی در انتخاب فیلم های محبوب شان را هم آشکارمی سازد.ولی کازابلانکا در بین اعضای هر سه حزب مورد بررسی محبوب بوده است. اما نمایندگان حزب کارگر همچنین از'همشهری کین' فیلم کلاسیک اورسن ولز و Brassed Off که ماجرای آن در شمال انگلستان می گذرد، نیز نام برده اند. آنها همچنین از فیلم مافیایی 'رفقای خوب' مارتین اسکورسیزی به عنوان فیلم محبوب شان یاد کرده اند.محافظه کارها به فیلم هایی چون 'بر باد رفته ' و 'پیش به سوی خیبر ' با بازی سید جیمز و کنت ویلیامز دل بسته اند.در همین حال از جمله فیلم های محبوب لیبرال دمکرات ها 'نجات سرباز رایان ' ساخته استیون اسپلبرگ و فیلم کمدی ' آستین پاورز، عضو طلایی ' با بازی مایک مایرز بوده است.

منبع بی بی سی