افغانها  در فیلمهای ايرانی

افغانها مهاجراند  .   ومهاجرین روزی ازافغانستان آمده اند   و روزی باید   برگردند.   سینمای ایران نیزبه تبع فضای ایدیولوژیک حاکم برایران باپدیده ای بنام پناهندگان افغان، همراه شده است . این همراهی اگرچه درمراحل اولیه بیشترجنبه شعاری بخودمی گیرد، امابعدها چهره واقع گرایانه تری ازافغانها را ترسیم می نماید. گاهی آنان رابه فراموشی می سپارد و گاهی برآنان می تازد.  گاهی تصویرآنان سورئال می گردد و زمانی تبدیل به مد می شود. روی هم رفته، سینمای ایران ازآن سوی مرزبا مهاجرین افغان همراه می شود و تا آن سوی مرزآنان رابدرقه می کند.


دلم برای پسرم تنگ شده است

شاید اولین فیلم سینمایی که درباره افغانستان ساخته شد فیلمی باشد به نام  دلم برای پسرم تنگ شده است
(1367 كارگروهی به سرپرستی علیرضا زارع میرك آبادی). این فیلم که دراوایل انقلاب اسلامی ایران وافغانستان ساخته می شود، قصه یک مجاهد پیری است که بعدازدرگیریهای پیاپی با ارتشیان شوروی  زخم برمی دارد وبرای تداوی ازدشتهای کویر و بی آب وعلف عبوركرده  خودش رابه ایران می رساند. مامورین مرزی ایران او را از آن سوی مرزگرفته به داخل ایران می آورند وبه دست پرستاری می سپارند. پرستارسفیدپوشی که می تواند نماینده روح جمعی ایران آن روز در درک وهمراهی افغانها باشد. ارتباط عاطفی عمیق بین این پرستار و پیرمرد افغان برقرار می شود. مرد افغان برای پرستارازافغانستان قصه می کند ومی گویدکه زندگی اش چگونه توسط روسها به آتش کشیده شده است. سرانجام شخصیت فیلم می میرد و مسکن ابدی اش ایران می گردد. ولی درآخرین لحظه های عمر، به پرستارمی گوید که دلش برای پسرش تنگ شده است.  والبته این زمانی است كه ایران سخت ایدیولوژی زده است وهمواره تبلیغ می كند كه اسلام مرزندارد و حتی ازبعضی آخوندها شنیده  می شود كه ذخایر كشورهای اسلامی مربوط به تمام مسلمین است و با این تفكراست كه حتی دردیوارمرزهای ایران باخطوط بزرگ می نویسند: به جمهوری اسلامی ایران خوش آمدید!

  

بعدازاین فیلم چندسالی سینمای ایران افغانها را فراموش می کند.  مساله جنگ باعراق وشرایط داخلی ایران ، جایی برای فکرکردن درباره افغانها نمی گذارد. اما بلاخره این سکوت درفیلم  د ست فروش (مخملباف) به طورکمرنگ شکسته می شود. یكی ازموضوعات فیلم سه بخشی  دست فروش سرقت ودزدی است وشرایط اجتماعی ایران هم به گونه ای است كه تبعات وتاثیرات جنگ پیامدهای ناگواری به دنبال داشته است. وضعیت اقتصادی مردم خراب شده وبیكاری كم كم افزایش پیداكرده است. ودرچنین فضایی درفیلم    دست فروش گناه سرقت ناكرده  به راحتی به گردن افغانهای بی گناه انداخته می شود. مامورین ایرانی به كافه فقیرانه ای هجوم می آورند وافغانهای به اصطلاح بزهكار را دستگیرمی كنند.

داستان بایسیكل ران درباره مردافغانی است که برای تداوی زنش مجبوراست هفت شبانه روز رکاب بزند.  زن این مردافغان دربیمارستان به سرمی برد.  بیمارستانی كه از وی  تقاضای پول كرده است. ومرد بایسیكل ران دریك شرط بندی ناخواسته تعهد می كند هفت شبانه روز دورمیدانی بایسیكل براند تا پولی گیرش بیاید.

  

امادرواقعیت این فیلم نمی تواند نمایانگر توجه جدی  مخملباف به اصل قضایای افغانستان باشد. شاید دراین برهه زمانی موضوع افغانستان وجنگ آن باشوروی هیچ اهمیتی برای مخملباف ندارد. این وضعیت بد اقتصادی مردم ایران است كه هنوزدغدغه جدی مخملباف است. ودرواقع كاراكترهای افغانی درفیلم بایسیكل ران بهانه ای جزبیان موضوع دردناك بیكاری درجامعه ایران نیست.  توضیح مطلب اینكه خود مخملباف زمانی درمصاحبه هایش گفته بودکه موضوع فیلم بایسیكل ران هیچ ارتباطی باافغانستان ندارد و ایده این فیلم صحنه واقعی زندگی ایرانیانی است که مخملباف درجنوب شهرتهران دیده است. این دروضعیتی است كه تعدادزیادی پناهنده افغان به ایران بحران زده آمده اند ومردم ایران نیزنمی توانند جایگاهی برای آنها دردرون جامعه ایران بیابند. جامعه، یك جامعه مردد است  ونمی تواند نسبت به حضورافغانها درایران قضاوتی بکند.  ولی دقیقا بعد ازنمایش فلم بایسیكل ران است كه زمینه حس خصومت آمیزبه مهمانان ناخوانده افغانی كم كم ریشه می گیرد. وحتی برای كنترل پناهندگان افغان اداره جداگانه ای ساخته می شود و برسردراین اداره نوشته می شود"اداره امورآوارگان افاغنه". 

 

پروازرابه خاطربسپار

بعداز بایسیکل
ران، دوباره سینمای ایران سکوت می کند. چندسال بعد و درحالی که حضورافغانها درایران طولانی وگسترده شده  و نارساییهای اجتماعی ایران نیزبیشترگردیده،  سینمای ایران باقضاوت ولی به صورت حاشیه ای به افغانها نیش وکنایه می زند.  شاید بهترین نمونه این گرایش درفیلم  پروازرابه خاطربسپاروفیلم  دیدار (اولی به كارگردانی آقای حمیدرخشان ودومی به کارگردانی آقای محمدرضاهنرمند) تجلی پیداکرده باشد. ازقضا موضوع  بازهم  دزدی وسرقت است.  واین بارواقعا ماجرابه گردن افغانها انداخته می شود. درفیلم پرواز را به خاطر بسپار  وقتی دختری ناپدید می گردد، پلیس می آید و می پرسد: دراین روزها آدمهای مشكوكی مثل ولگردها و افغانیها درمحله تان ترددنداشتند؟ ودرفیلم  دیدار، افغانی که درنقش نگهبان سرایداری ظاهرمی گردد متهم به دزدی می شود.  صاحب کارایرانی بسیارصریح حرف می زند. وشایدجامعه ایران نیزدراین مقطع می خواهدصریح قضاوت کند که "این غریبه ها کیانند. این درزمانی است که دیگرازبسیاری مساجد ایران شعار"نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی" برچیده شده ومرگ برشوروی گفته نمی شود. اما همچنان مرگ برآمریكا، انگلیس واسراییل  پابرجاست. جنگ باعراق نیزتمام گردیده است وتوجه به غریبه های افغان بیشترشده می رود. والبته آنچه درفیلم محمدرضا هنرمند انعكاس یافته بود، نگاه عمومی مردم ایران نیست. ازلحاظ وابستگی، محمدرضا هنرمند به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ایران تعلق دارد و بیشترمی تواند نگاه حكومت ایدیولوژی زده پشیمان ازشعارهای اولیه انقلاب ایرن باشد  كه تازه معتقد شده اند ذخایرارزی ایران متعلق به خود ایرانیان است واسلام مرزدارد.

بادکنک سفید، یک تصویربسیارزیبا   

 دربرابراین نگاه و تصویر، یک تصویربسیارزیبا، شاعرانه وقشنگی هم ازسوی سینماگران مستقل ایران عرضه می گردد. تصویری ازغریبه ی (افغانی)درفیلم  بادکنک سفید به کارگردانی جعفرپناهی كه سخت قابل تامل است.  داستان بادکنک سفید قصه دخترکی است که عاشق ماهیی دریك ماهی فروشی شده است. وی باهزار زحمت  می خواهد ماهیی را که دوست دارد ازدکان بخرد.  لحظه، لحظه حساس تحویل سال است. دخترک پولی راکه ازمادرش گرفته است، دوان دوان می برد تا به دکانداری که می خواهد دکانش را ببندد برساند. ولی پول درون ته کاوی (زیر زمین) یک مغازه می افتد. یک پسرک بادکنک فروش افغان نیزدرهمان خیابان است که به دخترک کمک می کند تا پول خودرادرآورد. پول را در می آورند. دخترک می رود و ماهی رابا تنگش می خرد و به خانه می برد.  کوچه هاآرام وساکت می شود. ودرلحظه تحویل سال، فقط نوجوان بادکنک فروش افغان است که درخیابان به تنهایی قدم می زند. به نظرمن این زیباترین وبی شایبه ترین تصویری است که ازمهاجرین افغان درسینمای ایران شکل می گیرد و دیگرتکرارهم نمی شود.

کیارستمی

تقریبا و کمی بعد درهمین مرحله طعم گیلاس (عباس کیارستمی ) نیزساخته می شود. ولی ازآن جا که کیارستمی
دید مستقلانه به همه چیزداشته است، نگاهش به افغانها نیزمتفاوت ازنگاه عمومی جامعه ایران است.  ولی وبهرحال بازهم افغانها دراین فیلم به صورت حاشیه ای، وبیشترحاشیه نشینی، مطرح می شوند .شخصیت اول فیلم یک ایرانی است كه تصمیم دارد خودكشی كند. وی به دنبال كسی می گردد که حاضرباشد او را بعد از خودكشی  دفن سازد. ازقضا درمسیرجستجو به یک طلبه افغان (میرحسین نوری) برمی خورد.  او که ازمواجه شدن به این افغان برای نیل به هدفش امیدوارتر می گردد به ناگه می یابد که این طلبه افغان به جای اخذ پول و كمك به دفن وی،  او را  به زندگی  تشویق می کند و لذتهای آن را باز می گوید.

 

روبان قرمز


جنگی سازان سینمای ایران که ازجنگ با عراقفراغت یافته اند، وموضوع آن دیگردارد درسینمای ایران تکراری می شود، افغانها را درفضای سوررئالیستی بعدازجنگ نیزوارد قضیه می کنند. حاتمی کیا، درفیلم  روبان قرمز یک نگهبان افغان انبار تانکهای سوخته و بازمانده ازجنگ با عراق را درمصاف فرمانده ای قرارمی دهد که هنوزبرطبل جنگ می کوبد. و درمعرکه ای که دشمنی درآن وجودندارد،  همچنان می رزمد و ایمان مرد افغان را، که هنوزجنگ به صورت عملی درکشورش خاتمه نیافته است، به چالش می کشد. بعدازاین مرحله است که سینمای ایران وبه تبع آن جامعه ایران، تصمیم می گیرد کمی به مساله پناهندگان افغان درایران جدی تربپردازند  و تلاش می کنند که ماهیت حضورآنان رادرجامعه درست بفهمند.  فیلم جمعه (حسن یکتاپناه ) و باران (مجیدمجیدی )درهمین راستا ساخته می شود. درفیلم جمعه جوان کارگرافغانی دلباخته یک دخترایرانی می شود. وبرعکس درفیلم باران یک پسرترک ایرانی عاشق دخترافغانی می گردد. همان طورکه گفتم  این دورانی است که جامعه ایران تازه تصمیم گرفته است افغانهارادرک کند. واحیانا راهی برای پذیرش بیابد. اما سرانجام قصه ها نتیجه دیگری را نشان می دهد.  وآن این كه، ازقضا درهردوفیلم، دلباختگان ایرانی وافغان بهم نمی رسند وهركدام سرنوشت جداگانه ای راطی می نمایند. اما با این تفاوت كه یکتاپناه، باوجودی که شخصیت افغان فیلمش به دخترایرانی نمی رسد ولی اوراهمچنان به عنوان کارگردرجایگاهش باقی می گذارد، برداشتی ازموافقت بااقامت افغانهادرایران.  اما مجیدی دلسوزانه، وکمی آرمانی، می خواهد راه حلی نشان بدهد، وآن این که بهتراست افغانها با دخترانشان به افغانستان برگردند وجای پای حضورافغانها دردل ایرانیان باقی بماند وبعد باران آسمان آن رابشوید و قضیه تمام گردد.

دلبران

فیلم دلبران (ابوالفضل جلیلی )
با رجعت به گذشته، به قضیه ورود افغانها به ایران ومشکلات فراروی آنان توجه می کند. و درواقع درتلاش است افغانها را با همان مشکلات واقعی که ویژه خودشان درایران است بشناسد. دراین فیلم، گروهی ازافغانها درحاشیه نوارمرزی به شكل رقت باری ازترس مامورین ایرانی زندگی مخفی دارند. اما یك نوجوان افغان، درقهوه خانه بین راهی، درحال شاگردی مهارتهای ویژه ای برای باقی ماندن برسركارمی كند. این نگاه نیز، سعی می کند، کمی شبیه نگاه کیارستمی،  مستقلانه ازنگاه عمومی جامعه ایران به موضوع موردبحث بپردازد. دلیل آن هم مخاطبین فیلمهای جلیلی است كه همگی دربیرون ازایران به نمایش درمی آیند. حال مدتهای زیادی ازپایان جنگ ایران وعراق گذشته است. وضعیت اقتصادی ایران نیزبهبود یافته است. این بهبود یافتگی باعث شده است كه اكثرسینماگران ایرانی به ساخت فیلمهایی باموضوع عشق بپردازند. ولی باهجوم فیلمسازان موضوع عشق نیزتكراری می گردد. و در این جاست كه جامعه فراموش شده مهاجرین افغان كه بیش ازبیست سال درایران زیسته اندمورد توجه واقع می شوند. این توجه ابتدا ازمطبوعات آغازمی گردد و درحیطه شعروداستان وموسیقی افغانی گسترش می یابد. كم كم زمزمه ساخت فیلم كارگردانان متعددی راجع به افغانها شنیده می شود. چند فیلم كوتاه و مستند نیز تولیدمی گرددكه یكی ازآنها فیلم مستند كارت سبزبه كارگردانی محمدجعفری است. كارت سبز داستان زندگی میرحسین نوری بازیگرافغان فیلم طعم گیلاس كیارستمی است كه حالاخودش نیزفیلمسازی شده است.

 

             

وسرانجام بیست وسه سال ازحضورافغانهادرایران می گذرد . این دیگرمعجزه است! درکوران روی آوری مستندسازان وفیلم کوتاه سازان ازنسل نو ایرانی برای شناخت نابهنجاریها و مشکلات افغانهای پناهنده فیلم سفرقندهار، دومین فیلم محسن مخملباف، نیز درباره افغانستان ساخته می شود. همانطورکه یازدهم سپتامبربرای افغانستان معجزه می شود، سینمای ایران نیزکه مانده است

جامعه افغانهای مقیم ایران رابه عنوان بخشی ازنگرانیهای درون جامعه ایران بپذیردیانه، راه معجزه گونه ای می یابد. در سفرقندهار، نفس (نیلوفرپذیرا) مهاجری است که برای کمک به خواهرش می خواهد همه ی بدبختی هاوخطرهای افغانستان رابپذیرد وبه آنجا برود ولی نفس مهاجری نیست که درایران زیسته باشد. اوازکاناداآمده است. اما درفیلم می بینیم که افغانهای پناهنده مقیم ایران نیزبصورت پراکنده به کشورشان برمی گردند. اما ازدرون افغانستان دوباره پشیمان شده  و راهی ایران می شوند. این زمانی است که همان معجزه یازدهم سپتامبر، هم برای جامعه ایران خسته ازحضورانبوه مهاجرین افغان، وهم برای فیلم سفرقندهار،وهم برای پناهندگان افغان اتفاق می افتد.  نگاههاعوض می شود، راه حل یافت می گردد وسینماگران ایرانی می خواهند درقعرافغانستان همراه با قصه میلیونها افغان دیگرشریک شوند.

واینگونه است كه طی سالهای 2001 تا2005 چندین فیلم كوتاه ومستندوسینمایی ایرانی درداخل افغانستان تولیدمی گرددودراین بین مخملباف كه دیگرسالهاست راجع به ایران فیلمی نساخته است باخانواده فیلمسازش به افغانستان می روند و فیلمهای زیادی می سازند كه ازآن جمله است : پنج عصر  به كارگردانی سمیرا مخملباف. سگهای ولگرد به كارگردانی مرضیه مشكینی، خانم مخملباف، وفیلم مستند حنامخملباف راجع به كارهای سمیرا درافغانستان.  

  م. شفیعی

هزاران تن از شهروندان کابل در يک گرد همايي اعتراضيه فيلم توهين آميز کابل اکسپرس را تقبيح کردند

هزاران تن از شهروندان کابل با شرکت درگردهمايي بزرگي در مسجد خاتم الانبيا دشت برچي فيلم کابل اکسپرس را توهين آشکار به حيثيت و عزت ملت افغانستان دانسته خواستار بازخواست مراجع قانوني از عوامل دست اندرکار اين فيلم گرديدند.

    
استاد خليلي معاون رياست جمهوري افغانستان و از سخنرانان اين گردهمايي, تهيه اين فيلم را اقدامي تفرقه انگيز از طرف حلقات خاص, در جهت ايجاد تنش و بحران در کشور خوانده افزود: حلقاتي که هنوز انديشه هاي سخيف و تفرقه انگيز دارند, از مواضع ملي و حمايت صادقانه و فداکارانه مردم هزاره از نظام و ارزشهاي نوين عقده گرفته اند در صدداند که شرايط نوين کشور به بحران و تنش کشيده شود.
همچنان حاجي محمد محقق و سيد مصطفي کاظمي, وکلاي کابل در ولسي جرگه, داکتر سيما سمر رئيس کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان, آيت الله تقدسي از علما و قسيم اخگر از روشنفکران کشور, افغانزي رئيس شبکه تلويزيون افغان سخنرانان ديگر اين گردهمايي فلم کابل اکسپرس را حمله و تعرض بر کرامت ملت افغانستان و خلاف تمام موازين قانوني و ارزشهاي انساني دانسته خواهان پيگيري عوامل و دست اندرکاران اين فيلم و ارگانهايي که با آنها همکاري کرده اند, گرديدند.
داکتر سيما سمر رئيس کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان از دولت افغانستان خواست در برابر توهين به کرامت انساني شهروندان موضع گرفته و افزود ما مي خواهيم از طريق قانوني حيثيت مردم افغانستان اعاده گردد. همچنان قسيم اخگر اقدام توهين آميز فلم کابل اکسپرس را تعرض و حمله بر تمام ملت افغانستان دانسته و دفاع از کرامت انساني و آزادي را وظيفه تمام کساني دانست که به ارزشها ي انساني و قانون پايبندي دارند دانست. افغان زي سخنران ديگر اين گردهمايي گفت دست اندرکاران اين عمل بايد از ملت افغانستان به خاطر اين اقدام عفو و بخشش بخواهند. وي همچنين اعلام کرد به خاطر اعتراض به اهانت به ملت افغانستان, و دفاع از منافع ملت افغانستان, شبکه تلويزيوني افغان به مدت سه روز موسيقي و فيلم هندي پخش نخواهد کرد.
در پايان قطعنامه گردهمايي توسط عزيزالله رويش عضو کميته حمايت از حيثيت و هويت جامعه قرائت گرديد که متن آن را در همين سايت مطالعه مي توانيد.

بسم الله الرحمن الرحيم

جامعه اي خواهان عدالت و انصاف است.
( قطعنامه گردهمايي بزرگ و حمايت از حيثيت و هويت جامعه )

در شرايط حساس و شکننده ي موجود افغانستان که کشور از وضعيت بحران به سوي ثبات و امنيت و قانونيت حرکت دارد، تهيه و پخش فيلم سخيف و اهانت کننده ي « کابل اکسپرس » که توليد کننده، نويسنده و کارگردان آن هندي بوده و در تهيه آن ارگان ها و افراد افغاني به شمول افغان فيلم و عظيم فيلم همکاري و نقش داشته اند، اقدامي غير مسئولانه و اهانت آشکار به عزت، حيثيت، آبرو وقار ملت افغانستان، به خصوص، ميليونها شهروند هزاره ي کشور مي باشد. در فيلم « کابل اکسپرس » جامعه ي هزاره با عناوين و القابي همچون « خطرناک ترين »، « وحشي ترين »، « کساني که پيشه ي شان غارتگري است»، « مردم را برهنه مي سازند»، « ميخ به سر مردم مي زنند»، « بر زنان تجاوز مي کنند» و « نجات از دست آنان دشوارتر از نجات از هواپيماهاي امريکايي است» مورد تعرض و هتک حرمت قرار مي گيرد. اين فيلم به طور رسمي در هند افتتاح شده و از آن در اظهارات متعدد به عنوان افتخار هنر و سينماي افغاني ياد شده است.
در گردهمايي بزرگ کنوني که به منظور حمايت از حيثيت و هويت ميليونها شهروند کشور برگزار شده است از مقام محترم رياست جمهوري کشور به عنوان حافظ قانوني حيثيت و هويت ملت افغانستان، از ستره محکمه به عنوان مرجع تامين عدالت و انصاف و حمايت از آبرو، جان و مال شهروندان کشور، از شوراي ملي به عنوان خانه ي ملت افغانستان، از لوي ثارنوالي به عنوان مرجع بازخواست عدلي و قضايي، از کميسيون مستقل حقوق بشر به عنوان نهاد مستقل دفاع از حقوق بنيادي ( حيات، کرامت و آزادي ) انسان، از دفتر يوناما به عنوان نمايندگي تام الاختيار سازمان ملل متحد و جامعه ي بين المللي در افغانستان، از دولت هندوستان که يک کمپني فيلم سازي آن مسئوليت توليد اين فيلم را بر عهده داشته است، خواسته مي شود تا با نظر داشت نقش و مسئوليت مراجع و حلقات مختلفي که در توليد و اجراي اين فيلم اشتراک داشته اند، در محتوا، هدف و پيامدهاي پخش اين فيلم از مراجع ذيل بازخواست صورت گيرد:
• از کمپني هندي يش راج چوپره که مسئوليت توليد فيلم را برعهده داشته است.
• از کبير خان که نويسنده و دايرکتر فيلم است.
• از موسسه ي افغان فيلم و عظيم فيلم که با توليد کنندگان کابل اکسپرس همکاري مستقيم و همه جانبه داشته و امکانات و تسهيلات لازم را در اختيار آنان قرار داده است، و بالاخره از هنرپيشه ي افغاني، آقاي حنيف همگام که با تاييد خودش نقش مرکزي را در فيلم بازي کرده و ديالوگ هاي اصلي فيلم نيز بر زبان وي جاري شده است.
اين مراجع بايد به روشني پاسخ دهند که منظورشان از تهيه ي فيلم « کابل اکسپرس » چه بوده و در عقب اين فيلم کدام اهداف را نشانه رفته اند. « کابل اکسپرس » در يک کمپاين حساب شده ي وسيع ميليون ها انسان کشور را با القاب « خطرناک » و« غارتگر» و « آدم کش » و«وحشي » و « تجاوزر گر» مورد حمله قرار داده است.
محتواي فيلم « کابل اکسپرس » نقض کننده ي تمام موازين شرعي اسلامي، حقوق بشري، و رابطه ي حسنه و دوستان ميان دو ملت شريف هند و افغانستان است. « کابل اکسپرس » حاوي اهداف و نيت هاي سازمان يافته و آگاهانه بر ضد حقوق اسلامي و بشري ميليون ها انسان کشور و همچنين وحدت ملي و منافع ملي ملت افغانستان است.
اشتراک کنندگان گردهمايي بزرگ در حمايت از حيثيت و هويت جامعه از مراجع مسئول و ذي ربط مي خواهد تا:
• از جامعه ي هزاره و ملت افغانستان به طور رسمي اعاده ي حيثيت صورت گيرد.
• عوامل و حلقات مسئول افغاني و هنديي که در تهيه فيلم نقش داشته اند به طور رسمي و علني در دادگاه معتبر و ذي صلاحيت مورد محاکمه قرار گيرند تا هم به جزاي قانوني اعمال خويش برسند و هم اهداف پشت پرده آنان از اين عملکرد سخيف، ضد بشري، ضد اسلامي و ضد ملي برملا گردد.
• فيلم به علت محتواي ضد بشري، ضد افغاني و ضد اسلامي آنان رسماً محکوم شده و نمايش و پخش آن ممنوع اعلام گردد.
اشتراک کننده گان اين گردهمايي، ضمن استقبال از اقدامات اوليه ي مقامات مسئول جمهوري اسلامي افغانستان، خواهان رسيدگي و پاسخ قطعي به درخواست هاي خويش بوده و در صورت عدم رسيدگي لازم و به موقع، به اعتراضات قانوني خويش ( راهپيمايي، اعتصاب و تجمعات مسالمت آميز) در شهر کابل و ساير شهرها و ولايات کشور ادامه خواهند داد.
«کميته حمايت از حيثيت و هويت جامعه»
( کاپي به: رياست جمهوري اسلامي افغانستان، ستره محکمه، شوراي ملي افغانستان، لوي ثارنوالي، کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، دفتر يوناما، سفارت هند مقيم کابل)

افغانستان در تدارک هشتصدمين سال تولد مولانا

دولت افغانستان در نظر دارد در سال جاری ميلادی، از هشتصدمين سال تولد مولانا جلال الدين بلخی، شاعر پارسی گوی قرن هفتم هجری تجليل کند.
                      

حامد کرزی رييس جمهور افغانستان، کميسيونی را موظف به تهيه مقدمات برگزاری يک سمينار بين المللی به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانای بلخی کرده است.

به گزارش باختر خبرگزاری دولتی افغانستان، آقای کرزی در اين فرمان، کميسيون چهل نفره ای را مامور برگزاری مراسم بزرگداشت مولوی و برگزاری سميناری به اين منظور کرده است.

باختر اين سمينار را، "سيمينار بين المللی علمی، تحقيقاتی، برای گراميداشت شخصيت علمی و فرهنگی مولانا" ناميده است.

در کميسيون چهل و نفره ای که به رياست عبدالکريم خرم وزير فرهنگ و جوانان تشکيل شده، شماری از شاعران، نويسندگان و پژوهشگران افغان مانند حيدری وجودی (شاعر)، رهنورد زرياب (داستان نويس)، سعادتملوک تابش (شاعر)، عبدالقيوم قويم (استاد دانشگاه)، نيلاب رحيمی (نويسنده)، پرتو نادری (شاعر)، عبدالله بختانی (پژوهشگر ادبی)، شفيقه يارقين (شاعر)، سامعه عبادی (مورخ)، پويا فاريابی (پژوهشگر ادبی)، سرور همايون (استاد دانشگاه) و عده ای ديگر، از جمله نمايندگانی از وزارتهای خارجه و ماليه حضور دارند.

مولانا جلال الدين محمد بلخی، عارف و شاعر نامدار پارسی گوی، در سال ۶۰۴ هجری در بلخ زاده شد.

او بعدها به همراه پدرش به قونيه در روم شرقی مهاجرت کرد و به اين دليل، در برخی منابع از جمله غرب، "مولانای روم" يا "رومی" نام گرفته است.

مثنوی معنوی و ديوان غزليات شمس، از آثار مشهور مولانای بلخ است که در شرق و غرب شناخته شده است.

مولانا در سال ۶۷۲ هجری در قونيه (شهری در ترکيه امروز) در گذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

وزير فرهنگ افغانستان: درصدد ايجاد اصلاحات هستم

کریم خرم ، وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان می گوید سال آینده ممکن است تعداد کارمندان این وزارت کاهش یابد. آقای خرم تاکيد می کند او مشکلی با فرد خاصی ندارد بلکه در تلاش ایجاد اصلاحات است.
                                     

در حال حاضر حدود دو نیم هزار نفر در این وزارت مصروف کارند اما دست آورد و نحوه کار این وزارت همواره مورد انتقاد بوده است. از سوی دیگر نبود یک رابطه حسنه میان مسوولان ارشد این وزارت نیز همواره برسر زبانها و مورد توجه رسانه ها بوده است. بخش پشتوی رادیو بی بی سی با کریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ مصاحبه ای انجام داده که داوود ناجی براساس آن گزارشی تهیه کرده است:


در سالهای اخیر مخصوصا با توجه به اینکه رسانه های خصوصی ایجاد شده و بسیاری از آنها در مدت کمی توانسته اند جایگاه خاص شان را بیابند و بازار رسانه های دولتی را کم رنگ کنند. انتقاد از سیاست فرهنگی دولت وکارنامه وزارت اطلاعات وفرهنگ نیز همیشه برسر زبانها بوده است. بسیاری از این انتقادها را مسوولان وزارت اطلاعات و فرهنگ نیز می پذیرند. کریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ نیز شماری از انتقاد ها را می پذیرند و دلایلی را برای این مشکلات بر می شمارد.

به باور آقای خرم عمده ترین مشکل آنها ساختار نامتوازن و تداخل کاری میان بخش های این وزارت است.

وزارت
کمبود بودجه یکی دیگر از مشکلات وزارت اطلاعات و فرهنگ است

به گفته آقای خرم، تعداد کسانی که مصروف کارهای اداری در این وزارتند به مراتب بیشتر از کسانی است که مستقما به کارهای فرهنگی وهنری مشغول اند؛ و او در نظر دارد این ساختار را تغییر دهد.او می گويد: "ما از سال جدید کار در مورد یک تشکیل جدید را آغاز می کنیم. تشکیلی که معقول، قابل توجیه باشد. در این تشکیل جدید ما خیلی از بخش های وزارت را که تداخل کاری دارند به همدیگر ادغام خواهیم کرد. اگر در این تشکل جدید کسانی وظایف شان را از دست دادند، ما تلاش خواهیم کرد تا برای آنها وظایف جدیدی بیابیم. راههای مختلفی باید جستجو شود که در نتیجه هم ساختار اصلاح شود و هم به کارمندان ما زیاد آسیبی نرسد."

کمبود بودجه یکی دیگر از مشکلات وزارت اطلاعات و فرهنگ است. به گفته آقای خرم در سال روان خورشیدی تمام بودجه انکشافی این وزارت صرف ساختمان سازی برای ریاست های اطلاعات و فرهنگ در شماری از ولایات شده است و بودجه ای برای انجام کارهای دیگر از جمله چاپ کتاب ورشد بخش های هنری باقی نمانده است. درحالیکه آقای خرم از کمبود بودجه شکایت می کند وزارت مالیه افغانستان می گوید این وزارت در سال جاری نتوانست 5 ميلیون دلار از بودجه اش را مصرف کند، اما آقای خرم می گوید این مساله دلایل دیگری نیز داشته است. وزير اطلاعات و فرهنگ افغانستان می گويد: "دقیقا نمی توانم بگویم 5 ميلیون دلار؛ اما می دانم که مقداری از بودجه ما دوباره مسترد شده است، یعنی توانایی لازم در برخی از بخش ها ی این وزارت نبوده، ظرفیت مصرف در شماری از بخش های وزارت وجود نداشته. شما می دانید که وزیر اطلاعات وفرهنگ مدت طولانی منتظر تایید پارلمان بود. در وسط سال ناگهان وزارت جوانان با وزارت فرهنگ یکجا شد؛ اینها دست به دست هم داده و مشکلاتی را به میان آورد."

آقای خرم همچنین معتقد است که سیستم کنونی وزارت اطلاعات و فرهنگ پاسخ گوی نیازها و شرایط کنونی نیست. و او قصد دارد در تفاهم با دیگر نهادهای دولتی تغییراتی را در این زمینه ایجاد کند.آقای خرم به مثال جالبی اشاره می کند: "اجازه دهید مثالی بدهم، مدیر مسوول روزنامه اصلاح به من نامه ای نوشته که این روزنامه از آغاز سال تا اوایل ماه هشتم، بیشتراز هفت ميلیون افغانی را از مدرک چاپ آگهی به دست آورده و آنرا به حساب مرکزی دولت واریز کرده، حالا می خواهد تعداد صفحاتش را بیشتر کند، اما چاپخانه دولتی این درخواست را نمی پذیرد و می گوید، پول، کاغذ و بودجه ندارد. ببینید سیستم این گونه است. درآمد اصلاح در جای دیگری به مصرف رسیده، بودجه چاپخانه هم در اول سال نهایی شده، حالا این روزنامه نمی تواند از درآمد خود استفاده کند. دشواری های ما اینگونه است."

از نخستین ماههای برسرکار آمدن نظام جدید بعد از طالبان عدم همکاری و حتی تقابل میان وزارت اطلاعات و فرهنگ با برخی از زیر مجموعه هایش از جمله رادیو وتلویزیون برسر زبانها بوده است.

اخیرا رییس رادیو وتلویزیون دولتی در یک نشست خبری گفت وزیر همه صلاحیت های او را سلب کرده و اختلافات سلیقه ای میان او و وزیر اطلاعات وفرهنگ روز به روز بیشتر می شود. اما آقای خرم می گوید او مشکلی با فرد خاصی ندارد بلکه در تلاش ایجاد اصلاحات است.

فارسی دری کجایی ؟

مطلب زیر قسمتی از اخبار سایت افغان پی پی پر است شما چه فکر می کنید ؟ کسانی که در افغانستان مثلا به جای موتر بگویند ماشین متهم به ایرانیگک و صحبت با زبانهای بیگانه و فراموش کردن فرهنگ خویش و...صد حرف و حدیث ناروا متهم میشوند حا لا قسمتی از زبان شیرین دری ۲۰۰۶ را از سایت دری زبان افغان پی پی پر بخوانید .تکلیف چیست ؟ چه نهادی مسول حراست از زبان فارسی است ؟

مسئولین ریاست گمرک ولایت هرات می گویند که بر اساس دستور وزارت های داخله تجارت و مالیه آنان ورود موترهای پایین تر از مدل 1996 را ممنوع اعلان نموده اند. گفته می شود همچنان ورود موترهای که اشترنگ شان چنج شده نیز ممنوع اعلان گردیده است.
افغان پی پی پر

ناصر عبداللهی خواننده پاپ ايرانی درگذشت

ناصر عبداللهی خواننده موسيقی پاپ ايرانی ده روز پيش از رسيدن به سن 36 سالگی در تهران درگذشت.
 
                     

آقای عبداللهی در بيمارستان هاشمی نژاد تهران جان باخته که بيمارستان تخصصی بيماريهای کليوی است و علت مرگ او اختلال در عملکرد مغز و ديگر اندامهای داخلی به دليل مسموميت دارويی اعلام شده است.

ناصر عبداللهی اهل شهر بندرعباس در جنوب ايران بود و آن گونه که در گزارشها آمده، پيش از مرگ چهار هفته در بيمارستانهای بندرعباس و تهران بستری بوده است.

ناصر عبداللهی از نسل نوی خوانندگان پاپ ايرانی به شمار می رود که از يک دهه پيش بدين سو و در پی مجاز شدن موسيقی پاپ در داخل ايران وارد عرصه هنری ايران شدند.

وی با ترانه فاطمه‌ بنت‌ نبی‌ شهرت يافت که خود نيز در يکی از مصاحبه هايش آن را "جزء لاينفک‌ ذهن‌ و خاطر" خود خوانده بود.

از ناصر عبداللهی آلبومهای دوستت دارم،بوی شرجی و هوای حوا منتشر شده است.

منبع بی بی سی

شبکه تلویزیونی کاروان شروع به کار کرد

چند روزی است که قبل از شبکه تلیویزیونی اریانا افغانستان که از امریکا برنامه پخش میکند شبکه تلویزیونی جدیدی با نام کاروان شروع به پخش برنامه کرده است که مرکزیت ان در المان قرار دارد از چهره های شناخته شده ظاهر هویدا در این شبکه زیاد حضور دارد .ازمدیریت این شبکه و اهداف ان معلومات دقیقی در دست نیست اما فعلا با تم سیاسی شروع کرده .

به لحاظ فنی شبکه اشکالات زیادی دارد از جمله صدا برداری به نظر نمیرسد استودویی باشد  و امبیانسی است کیفیت تصویر پایین است که معلوم نیست از سیستم مدل پایین تصویر برداری استفاده میشود یا مشکل پخش دارد .اما بهر صورت ان را به فال نیک میگیریم و تولدش را درمیان شبکه های افغانستانی  تبریک عرض می کنیم.

معرفی یک کتاب

 دانشنامه فیلم مستند

مجموعه سه جلدی
ویراست: یان ایتکن
نخستین کتاب مرجع فیلم مستند
برنده نشان دارموث،2006
دانشنامه فیلم مستد:
از فیلم ها و فیلم سازان منفرد سخن می گوید وفیلم سازان کمتر شناخته شده کشورهایی چون هند،بوسنی،چین ودیگر کشورها را بازشناسی می کند.
سنت های فیلم سازی مستند درکشورهای ومناطق گوناگون را بررسی می کند یا درباره برخی دوره های تاریخی در کشورهایی چون ایران،برزیل،پرتغال،و ژاپن پژوهش می کند.
درون مایه ها وموضوعات فیلم های مستند چون حقوق بشر،نوگرایی،هم جنس خواهی،و جنگ جهانی نخست وهمچنین گونه های فیلم مستند چون فیلم های خبری و آموزشی را بررسی می کند.
شرکت ها، سازمان ها، جشنواره ها، نهادهایی چون کانون فیلم امریکا، هیات تبلیغی چای سیلان، هات داکز(تورنتو)و اتحادیه جهانی مستند را بازشناسی می کند.
ازسبک ها،شگردها،و مسائل فنی چون انیمیشن،تصویرپردازی رایانه ای،شگردهای تدوین،ایماکس،موسیقی، ومستند گفتاری("آوای خدا")سخن می گوید.
نخستین اثر از این نوع است که بنیانی بس سودمند برای پژوهش دراین حوزه فراهم می سازد.این مجلد سه جلدی با گردآوردن همه جنبه های فیلم مستند منبع بنیادی وجامعی برای پژوهندگان،دانشجویان، وخوانندگان علاقمند است.

ویژگی های کلیدی کتاب

بیش از 700 مقاله این کتاب را پژوهندگان و نویسندگان برجسته ای ازسراسر جهان نگاشته اند که هریک به گونه میانگین 500 تا 7000واژه را در برمی گیرند.
مدخل ها دربرگیرنده زندگی نامه وپیوندها به مطالب دیگر برای خوانش بیشتر است.
نگارش روشن و ساده مقالات نظم الفبایی دارند وهمین نکته دسترسی به آنها را آسان ترمی سازد.
دانشنامه دارای نمایه جامع و تحلیلی است
دانشنامه داری فهرست موضوعی و الفبایی مدخل هاست
ارجاع های چندگانه به مقالات دیگردارد که خواننده را به خوانش موضوعات همپیوند فرامی خوانند
بیش ازدویست عکس سیاه و سفید روشنگر مقالات این دانشنامه اند
.

مستند ۲۰۰۶

کنگره بين المللی بيدل در تهران

 
 
کنگره عرس بيدل در تهران

کنگره بين‌المللی 'عُـرس بيدل' در تهران‌، محل گردهمايی بيدل‌شناسانی از سراسر جهان بود. اين کنگره از سوی "کانون ادبيات ايران‌" و با همکاری بعضی از مراکز و نهادهای رسمی اين کشور برگزار شد.

هادی سعيدی کياسری شاعر معاصر ايران و سيدرضا محمدی شاعر جوان افغان از مبتکران و دست اندرکاران اين همايش بودند و علی معلم دامغانی شاعر سرشناس معاصر، دبير کنگره بود.

عبدالقادر بيدل‌، شاعر بزرگ زبان فارسی دری در قرنهای يازدهم و دوازدهم هجری است‌. او در هند زاده شد و در همانجا نيز درگذشت‌.

اما بيدل در ديگر اقاليم زبان فارسی نيز شهرتی بسزا دارد و در رديف شاعران بزرگ مطرح است.

'عـُرس'

محفل سنتی "عرس بيدل"‌، يک گردهمايی سالانه بوده که در سالروز درگذشت بيدل بر سر مزار او برگزار می‌شده است‌،

چنان که "انندرام مخلص" از شاگردان بيدل در اين مورد نوشته است‌: "هر سال محفل عرس منعقد می‌شود و شعرای شهر بر سر خاک پاک حاضر گرديده و صحبت گرم می‌سازند و به خواندن اشعار سحرآثار می‌پردازند".

در کتاب مرقع دهلی نيز آمده است‌: "تلامذه ‌اش و جميع موزونان شهر، به عزيمت مستفاده روحش حاضر می‌شوند و دور قبر حلقه مجلس ترتيب می‌دهند. کلياتش که به خط گرامی ترتيب و ترميم يافته مابين حلقه گذاشته افتتاح به شعرخوانی می‌نمايد."

اين محفل به تدريج از شکل سنتی خارج شده و به يک گردهمايی بيدل‌شناسان و بيدل دوستان بدل شده که توأم با سخنرانی و اجرای موسيقی‌، در ديگر سرزمينها نيز برگزار می‌شده است‌.

شريف غزل، آوازخوان افغان
شريف غزل، غزلخوان نامدار افغان، در محفل عرس بيدل
اما عرس بيدل غالباً با موسيقی همراه بوده است و اين‌بار نيز چنين بود. در اين برنامه علاوه بر خوانندگانی از ايران‌، استاد محمدشريف غزل‌، غزل‌خوان مطرح افغانستان نيز دعوت شده بود که در دو شب متوالی به بيدل‌خوانی پرداخت و اين ارائه موسيقی کلاسيک و غزل‌خوانی افغانستان در محفلی چنين رسمی‌، در ايران بی‌سابقه بود.

منبع بی بی سی