مخملباف افغانستان راچگونه می بیند
|
امشب فرصتی پیش امد کتاب(بودا در افغانستان تخريب نشد ، از شرم فرو ريخت)تالیف محسن مخملباف رامطالعه کنم شاید همین متن زیر که خدمت شما دوستان تقدیم می شود این تصور رابه وجود بیاورد که بنده تازه اثار مخملباف را دیده ام یا متوجه زمانی که کتاب فوق نوشته شده نیستم اما به عرض برسانم نمی خواهم در مورد اثار تصویری مخملباف صحبت کنم که تاکید بنده بر نوع نگاه مخملباف به افغانستان است وآن هم خوشبختی خود را دربدبخت جلوه دادن دیگران است شاهد مدعا همان نگاهی است که از ساخت فیلم بایسکلران شروع شد وتا پنج عصر ادامه داررد واگر بست سال دیگر باز هم مخملباف به افغانستان بیاید باز بدختی عقب ماندگی و...رابه تصویر خواهد کشید به قول خودش افغانها درمقابل مدرنیسم واکسینیزه شده شاید بعضی ها بگویند خوب او سوژه اش درافغانستان این جهات بوده و نباید بر او خرده گرفت نمی توان به فیلمساز گفت چی رابه تصویر بکشد سلیقه ای است مگوییم درست اما مخلباف در این کتا ب موضوع مشخصی را انتخاب نکرده اند مثلا خواسته باشند فقر را در افغانستان تعریف کنند بلکه او در این کتاب افغانستان را به نوعی تعریف کرده است .یعنی در مورد آداب فرهنگ جغرافیا تاریخ و...همه چیز در رابطه بااین کشور اظهار نظر فرموده اند! جای تعجب اینجا است که هیچ نکته مثبتی در هیچ کدام از این موارد به چشم نمی خورد و او افغانستان را کاملا سیاه می بیند .اول مخاطب کتاب تصور میکند مخملباف ازبی توجهی جهان نسبت به افغانستان گلایه دارد واو می میخواهد توجه مارا رابرای یادآ وری این کشورجلب کند اماهرچه جلو میروی احساس میکنی اوازیک جهنم یاد میکند که او بارها برای نجات بشریت به این برزخ مسافرت کرده .هرجه بابی انتظاری پیش رفتم که استاد یادی ازتاریخ درخشان گذشته ان یاازحماسه ها مجاهدان واقعی آن که ارتش سرخ را به زانو در آورد..یاد کند خبری نبود! تاآنجا پیش رفت که آن رابه پیرزنی تشبیه کرد که هرکس سراغش برود وبال گردنش خواهد شد پس ای کسانی که می خواهید به یک یک سالمند بی بوته کمک کنید مثل من آستین بالابزنید تا تبدیل به پسر شجاع شوید که همه برایتان کف بزنند.حتی تمدن گذشته آن راهم که جندان از آن یاد نمیکند مربوط به خراسان بزرگ میداند لابد خراسان بزرگ هم همین مشهد حالا است که چندتا ده وروستا به نام بلخ وغزنین و هرات وبامیان داشته. البته استاد تقصیر ندارداوهم کتاب تاریخ رادرمداراس ایران خوانده است.شاید اگرمن هم روزی بخواهم تاریخ کشورم رابنویسم برای عزت وافتتخار بخشیدن به کشورم چنین کنم .اما جرا من این کتاب را برای اظهار نظرم درمورد او انتخاب کردم دلیل اول این است که من تازه این کتاب رافرصت کردم مطالعه کنم ولی همیشه ازاین نوع نگاه مخملباف در آثارسینمایی او نسبت به افغانستان ناراحت بودم ودر ثانی مکتوب شدن این نگاه توسط وی که زحمت مرا برای اوردن شاهد ومثال درفیلمهای او کم میکند وکسی آن رابه حساب برداشتها شخصی من از آثار تصویری اونمی گذارد. نکته دیگر اینکه امار وارقام و یکسری مطالب دیگردر رابطه با معضلاتی که گریبانگیر افغانستان است ودر نوشته های ایشان هم آمده جندان بیراه نیست وما هم بعضا طرفدار ایشان هستیم مشکل ما باایشان سیاه نماییهای مطلق استاد وغلو درآن است . البته نمیتوان منکر زحمات مخملباف دراحیای سینمای نوپای افغانستان بعد ازحکومت تروریسم درافغانستان شد اما ای کاش استاد باکمی صداقت وانصاف به زادگاه مولوی وابوعلی سینا وسنایی نگاه میکرد و بعد از مواد مخدروطالبان وترووریسم اشارهای هم به نکات مثبت این سرزمین باستانی میکرد. تاحد اقل تعادلی درنوشته هایش به وجود می آمد . قسمتهایی از کتاب راعینابرایتان می آورم قضاوت با شما. افغانستان در جهان امروزه نقش مثبتي ندارد. نه به عنوان يك كشور اقتصادي كه از طريق يكي از كالاهاي آن به ياد آورده شود و نه به عنوان يك كشور صاحب علم كه جهان را از دانش خود بهرهمند كرده باشد و نه به عنوان يك كشور صاحب هنر كه اسباب افتخاري شده باشد. پس چرا نبايد فراموش شود؟ تا آن جا كه مي توان در كتاب هاي لغت در مقابل كشور افغانستان نوشت : افغانستان كشوري توليد كنندة مواد مخدر، با ملتي خشن و جنگجو و بنيادگرا، كه زنان خود را زير چادرهايي بدون منفذ پوشانده اند. |
|
افغانستان دختر زيبايي نيست كه دل هزاران نفر عاشق را بلرزاند، متأسفانه افغانستان امروز بسان پيرزني است كه هركه طمع نزديك شدن به او را داشته باشد با محتضري روبرو خواهد شد و هزينة اين محتضر را كسي كه آن را روي دست خود يافته است مي پردازد و مي دانيم كه روزگار ما روزگار سعديِ " بني آدم اعضاي يكديگرند " نيست چرا كه هر افغان تصويري كه از موقعيت خود دارد ناامني و خطر است. خطر مردن از جنگ و گرسنگي و مريضي. پس چرا افغان مهاجرت نكند ؟ ملتي كه سي درصدش مهاجرت مي كنند، يعني از آيندة خود به عنوان يك ملت نااميد شده است. بقية آن هفتاد درصد نيز كه مهاجرت نكرده اند به اين دليل است كه ده درصدشان كشته شده يا مرده اند و شصت درصد ديگرشان، امكان خروج از مرز را نداشته اند. يا خارج شدند و توسط كشورهاي همسايه بازگردانده شده اند. افغانستان به دلايل گوناگون كشور بي تصويري است. اول از اين باب كه نيمي از جمعيت افغانستان كه زن ها هستند، بي چهره اند. يعني ده ميليون نفر از اين ملت بيست ميليوني، امكان ديده شدن را ندارند و ملتي كه نيمي اش حتي در داخل كشورش و حتي براي زنان خودش قابل رؤيت نيست، ملتي بي تصوير است. |
افغانستان به عنوان كشوري كه 75 درصد آن كوهستاني و تنها هفت درصد آن قابل بهره برداري كشاورزي است و فاقد هر نوع صنعت است. به سبب تنها امكان مستمر اقتصادي ـ طبيعي خود كه مراتع است ( آن هم در سال هايي كه خشكسالي نيست ) وابسته به نظام دامداري است
اما افغانستان براي پاياپاي جهاني چيزي در بساط نداشت به جز مواد مخدر و چون كوچة بن بستي به خودش ختم شد و در جهان معاصر ايزوله شد. و شايد اگر افغانستان 250 سال پيش از كشور ايران مستقل نشده بود، اي بسا با استفاده از بخشي از سهم نفت سرنوشت ديگري ميافت.
در دورة اخير كه يك سوم جمعيت افغانستان، به صورت مهاجر از كشور خارج شدند، سفرشان در پي كسب دانش نبوده است. اين ها از كشورشان به جبر جنگ و فقر گريخته اند و جمعيت فراوانشان ميزبانان آن ها را خسته و دلزده كرده است. مهاجرت حدود 5/2 ميليون افغان مهاجر به ايران و مهاجرت حدود 3 ميليون مهاجر افغان به پاكستان، مسائلي را براي هر دو كشور ميزبان ايجاد كرده است.

علی اکبری هستم بیشتر عمرم را در عالم غربت گذراندم . دانش اموخته سینما و علاقه مند سینمای مستند و شعرهای مولانا و موسیقی محلی هستم بعد از فیلمسازی شغل معلمی را دوست دارم . از هرگونه پیشنهاد شما برای همکاری در زمینه فیلم وسینما و برنامه های سازنده تلویزیونی خوشحال می شوم وانتقاد دوستانه ی شما را باعث پیشرفت خود میدانم.